مىدانست ؛ ولى او براى رسيدن به خواستههاى شيطانىاش راه لجاجت و سركشى را در پيش گرفته بود . ابن ابى الحديد از عبارت « و الظّاهرأنّ ربّنا واحد » چنين استفاده مىكند كه امام بهطور قاطع از مسلمانى معاويه و يارانش سخن نگفته و آنها را تنها در ظاهرمسلمان مىشمرد . « 1 »
( فقلنا تعالوا نداو ما لا يدرك اليوم بإطفاء . . . مواضعه ) معاويه از امام مىخواست كه قصاص خون عثمان را بگيرد . امام به او مىگفت كه اجراى حق و قصاص از سوى خليفه رسمى و مشروع صورت مىپذيرد و تو هنوز با من بر امامت بيعت نكردهاى ؛ پس چگونه از من درخواستى را دارى كه در صلاحيت خليفه رسمى و پذيرفته شده است . اگر واقعا تو خواهان خونخواهى عثمان هستى پس با ديگر مردم همراه شو و با من بيعت كند و از قاتلان عثمان نزد من شكايت كن و من بين شما برپايه كتاب خداوند داورى خواهم كرد ؛ ولى خواسته تو جز نيرنگ نيست . « 2 » از سوى ديگر قصاص خون عثمان در اين شرايط فتنهانگيز ممكن نيست و ابتدا بايد امنيت و استقرار در جامعه فراگير شود و آنگاه قاتلان عثمان به قصاص سپرده شوند . خواسته تو و عمروعاص جز تفرقهافكنى و فتنهانگيزى نيست و درخواست قصاص تنها راهى براى رسيدن به اين اهداف است .
امام در يكى از روزها در بين مردم از قصاص قاتلان عثمان سخن گفت .
پس ده هزار سرباز ، نيزههايشان را بلند كردند و فرياد برآوردند كه ما همگى
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 17 / 142 .
( 2 ) . « فادخل فيما دخل فيه النّاس ثمّ حاكم القوم إليّ أحملك و إيّاهم على كتاب اللّه تعالى و أمّا تلك الّتي تريد فإنّها خدعة الصّبيّ عن اللّبن في أوّل الفصال » نهج البلاغه : نامه 64 .