من اهميتى ندارد و من تنها در پى رسيدن به قدرت و حكومت هستم و به خدا و مردم اهميتى نمىدهم . معاويه به خوبى مىدانست كه با رسيدن به قدرت مىتواند مردم را با اموال و هداياى خود همچون گوسفند به هرسو بكشاند . گردنكشان و سركشان هرچند بر ستم خود بيشتر بيفزايند ، تشويقكنندگان آنها نيز بيشتر خواهد شد . امام در اينباره مىفرمايد : « . . .
موجوداتى خرد و ناچيز كه در پى هرفريادى به راه مىافتند و هربادى آنان را به سوى خود مىگرايد . آنان از نور علم ، روشنايى برنگرفته و به پايهاى محكم و استوار تكيه نكردهاند . » « 1 »
( و قد علمت أنّك غير مدرك ما قضي فواته ) عثمان با طلب خونخواهى تو زنده نمىشود و تو دروغ و نفاق خود را در پس اين شعار پنهان ساختهاى . ( و قد رام أقوام أمرا به غير الحقّ فتألّوا على اللّه فأكذبهم ) منظور از اقوام در اينجا اصحاب جمل است كه خون عثمان را به دروغ ، بهانه ساخته و در حقيقت در پى خلافت بودند . خداوند سرانجام آنان را نزد همگان رسوا ساخت . ( فاحذر يوما يغتبط فيه من أحمد عاقبة عمله . . . ) هريك از انسانها در روز ديگر پاداش نيكىها و كيفر بدىهايشان را خواهند ديد . ( و قد دعوتنا إلى حكم القرآن و لست من أهله . . . ) ما در هرحالى پيرو قرآن بوده و دعوت بازگشت به قرآن را اجابت مىكنيم ؛ اما تو نسبتى با قرآن ندارى تا شعار حكميت قرآن را از تو بپذيريم . عبد الرحمان بن جوزى مىنويسد : « چگونه مسلمانى مىتواند امير مؤمنان را به انجام كارى نادرست متهم كند . . . او از روى دليل و برهان به
هامش
( 1 ) . « و همج رعاع ؛ أتباع كلّ ناعق يميلون مع كلّ ريح لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئوا إلى ركن وثيق » نهج البلاغه : حكمت 146 .