بپرسى چگونهاى ، بدان كه من در برابر مشكلات روزگار شكيبا هستم . بر من دشوار است كه مرا با چهرهاى اندوهناك بنگرند تا دشمن سرزنش كند و دوست ناراحت شود . »
واژهشناسى
طفّلت الشمس : خورشيد رو به غروب گذاشت .
آبت الشمس : خورشيد غروب كرد .
الجريض : اندوهگين .
المخنّق : محل خفگى .
الرمق : رمقى از جان .
لأيا : گرفتارى و سختى .
التركاض : اسم مبالغه از « ركض » به معناى دويدن .
التجوال : اسم مبالغه « جولان » .
الشقاق : اختلاف و تفرقه .
جماح : شتاب كردن .
اجمعوا : عزيمت كردند و مصمم شدند .
الجوازى : مكافات .
المحلّين : پيمانشكنان .
السلس : آسان و روان .
المتقعّد : كسى كه سوار بر حيوانى است .
ساختار ادبى
هاربا ، نادما : حال هستند .