تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
فإن تسأليني كيف أنت فإنّني * صبور على ريب الزّمان صليب يعزّ عليّ أن ترى بي كآبة * فيشمت عاد أو يساء حبيب »

ترجمه

( نامه به برادرش عقيل نسبت به كوچ دادن لشكر به سوى دشمن كه در سال 39 هجرى نوشته شد : ) لشكرى انبوه از مسلمانان را به سوى بسر بن ارطاة ( كه به يمن يورش برد ) فرستادم . هنگامىكه اين خبر به او رسيد ، دامن برچيد و فرار كرد و پشيمان بازگشت ؛ اما در سر راه به او رسيدند و اين به هنگام غروب آفتاب بود ، لحظه‌اى نبرد كردند ، گويا ساعتى بيش نبود كه جان خويش را بىرمق با دشوارى از ميدان نبرد بيرون برد . برادر ! قريش را بگذار تا در گمراهى بتازند و در جدايى سرگردان باشند و با سركشى و دشمنى زندگى كنند . همانا آنان در جنگ با من متّحد شدند ؛ آن‌گونه كه پيش از من در نبرد با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هماهنگ بودند . خدا قريش را به كيفر زشتىهايشان عذاب كند . آنها پيوند خويشاوندى مرا بريدند و حكومت فرزند مادرم ( پيامبر ) را از من ربودند . امّا آن‌چه را كه از تداوم جنگ پرسيدى و خواستى رأى مرا بدانى ، همانا رأى من پيكار با پيمان‌شكنان است تا آن‌گاه كه خدا را ملاقات كنم . نه فراوانى مردم مرا توانمند مىكند و نه پراكندگى آنان مرا هراسناك مىسازد . هرگز گمان نكنى كه فرزند پدرت ، اگر مردم او را رها كنند ، خود را زار و فروتن خواهد داشت و يا در برابر ستم سست مىشود و يا مهار اختيار خود را به دست هركسى مىسپارد و يا از دستور هركسى اطاعت مىكند ؛ بلكه تصميم من آن‌گونه است كه آن شاعر قبيله بنى سليم سروده : « اگر از من