شرح و تفسير
مسعودى در كتاب « مروج الذهب » مىنويسد : معاويه در سال سى و هشت هجرى عمروعاص را با چهارهزار سرباز به مصر گسيل داشت كه معاويه بن خديج و ابو اعور سلمى در بين آنان بودند . « 1 » آنان در منطقهاى به نام « مسناة » با محمد بن ابو بكر و سپاهيانش رودررو شدند و سرانجام سپاهيان محمد پا به فرار گذاشتند و فرمانده خود را تنها نهادند . او در مكانى در مصر پنهان گشت . عمروعاص از جاى وى آگاه شده و سربازانى را براى گرفتنش فرستاد . محمد پس از محاصره محل پنهان شدنش ، از آنجا بيرون آمد و با آنان جنگيد تا كشته شد . معاويه بن خديج و عمروعاص او را در پوست الاغى نهاده و در آتش سوزاندند . برخى نيز گفتهاند كه وى در اين حال هنوز رمقى از حيات داشت . « 2 » على عليه السّلام در مرگ وى بسيار اندوهگين شد و معاويه شادمان گشت . امام در اينباره فرمود : ناراحتى ما به اندازه شادى آنان است . او فرزندخوانده من و بسان فرزند حقيقىام بود . سپس امام اين نامه را به ابن عباس نگاشت و او را از كشته شدن محمد خبردار كرد . ابن عباس در آن هنگام كارگزار امام در بصره بود .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 3 / 571 ، و 5 / 115 ؛ البداية و النهاية : 7 / 196 ؛ مروج الذهب : 2 / 385 .
( 2 ) . مروج الذهب ، مسعودى : 2 / 39 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 314 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 58 - 61 ؛ الكامل فى التاريخ ، ابن الاثير : 3 / 154 ؛ النجوم الزاهرة : 1 / 110 ؛ تذكرة خواص الامة : 114 چاپ نجف ؛ التمهيد و البيان : 209 ؛ الاغانى : 21 / 9 ؛ الاشتقاق : 371 ؛ الاستيعاب : 3 / 328 ؛ الفتوح ابن اعثم :
1 / 472 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 55 به بعد ؛ تهذيب الكمال : 24 / 541 شماره 5097 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 3 / 190 .