شمشيرى برنده ، و ستونى بازدارنده مىشماريم . همواره مردم را براى پيوستن به او برانگيختم و فرمان دادم تا قبل از اين حوادث ناگوار به ياريش بشتابند . مردم را نهان و آشكار از آغاز تا انجام فراخواندم . عدهاى با ناخوشايندى آمدند و برخى به دروغ بهانه آوردند و بعضى خوار و ذليل بر جا ماندند . از خدا مىخواهم به زودى مرا از اين مردم نجات دهد . به خدا سوگند كه اگر آرزوى من در پيكار با دشمن ، شهادت نبود و خود را براى مرگ آماده نكرده بودم ، دوست مىداشتم حتّى يكى روز با اين مردم نباشم و هرگز آنان را ديدار نكنم .
واژهشناسى
نحتسبه : از خداوند براى تحمل اين مصيبت پاداش مىخواهيم .
بدءا : آغاز .
عودا : بازگشت .
ساختار ادبى
ولدا : حال است و نيز ممكن است بدل از ضمير « ها » در « نحتسبه » باشد .
ناصحا : صفت براى « ولد » است .
سرّا : مفعول مطلق است .
كارها : حال است .
طمعى : مبتدا كه خبر آن محذوف و در اصل چنين بوده است : طمعى كائن .