كرديم ، عزّت گذشته و فضيلت پيشين را از ما بازنمىدارد . شما چگونه با ما برابريد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از ماست و دروغگوى رسوا از شما ، حمزه شير خدا از ماست و ابو سفيان از شما ، دو سيّد جوانان اهل بهشت از ما و كودكان در آتش افكنده شده از شما ، بهترين زنان جهان از ما و زن هيزمكش دوزخيان از شما ، از ما اين همه فضيلتها و از شما آن همه رسوايىهاست .
اسلام ما را همه شنيده و شرافت ما را همه ديدهاند و كتاب خدا براى ما فراهم آورد ، آنچه را به ما نرسيده كه خداى سبحان فرمود : « خويشاوندان ، بعضى سزاوارترند بر بعض ديگر در كتاب خدا » و خداى سبحان فرمود :
« شايستهترين مردم به ابراهيم ، كسانى هستند كه از او پيروى دارند و اين پيامبر و آنان كه ايمان آوردند و خدا ولىّ مؤمنان است . » پس ما يك بار به خاطر خويشاوندى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بار ديگر به خاطر اطاعت از خدا به خلافت سزاوارتريم و آنگاه كه مهاجران در روز سقيفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند ، تنها با ذكر خويشاوندى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر آنان پيروز گرديدند . اگر اين دليل برترى است پس حق با ماست نه با شما و اگر دليل ديگرى داشتند ، ادّعاى انصار به جاى خود باقى است . معاويه تو پندارى كه بر تمام خلفا حسد ورزيدهام و بر همه آنها شوريدهام ! اگر چنين شده باشد جنايتى بر تو نرفته كه از تو عذرخواهى كنم « و آن شكوههايى است كه ننگ آن دامنگير تو نيست . »
و گفتهاى كه مرا چونان شتر مهار كرده ، به سوى بيعت مىكشاندند .
سوگند به خدا خواستى نكوهش كنى ؛ امّا ستودى . خواستى رسوا سازى كه خود را رسوا كردهاى . مسلمان را چه باك كه مظلوم واقع شود ؛ مادام كه در
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٦٤