آمد . لشكريانى كه جمعشان به هم فشرده و به هنگام حركت ، غبارشان آسمان را تيره و تار مىكند . كسانى كه لباس شهادت بر تن و ملاقات دوست داشتنى آنان ملاقات با پروردگار است . همراه آنان فرزندانى از دلاوران بدر ، و شمشيرهاى هاشميان مىآيند كه خوب مىدانى لبه تيز آن بر پيكر برادر و دايى و جدّ و خاندانت چه كرد « و آن عذاب از ستمگران چندان دور نيست . »
واژهشناسى
الرّميّة : تيراندازى به شكار .
الصّنائع : جمع « صنيعه » به معناى نيكى است .
عادىّ : ديرين .
الطول : عزّت ، فضيلت .
فلجوا : پيروز گرديدند .
الشكاة : عيب و نقص .
ظاهرا : به معناى زائل و ناپايدار است .
الجمل المخشوش : شترى كه چوبى در بينىاش مىنهند تا مهار و رام شود .
المعوّقين : كسانى كه در جنگ شركت نكرده ، يارى خود را بازمىدارند .
الظنّة : تهمت .
المتنصّح : كسى كه در اندرزگويى زيادهروى مىكند .
الاستعبار : گريه .
ناكلين : عقبماندگان .
لبّث : از « لبث » به معناى مكث است .
الهيجاء : جنگ .