از راه اين حكم عقل حكم شرعى هم استكشاف مىشود يا نه ؟ يعنى مىتوان گفت كه شارع هم در واقع چنين حكمى دارد يا نه ؟
به عبارت ديگر آيا اين ادراك و يا حكم عقل حجيت دارد يا ندارد ؟ اين بحث كبروى است .
حال بحث كبروى مربوط مىشود به مقصد سوم كتاب يعنى مباحث حجت ، فعلا در اين مقصد ثانى ما بحث صغروى داريم ، يعنى مىخواهيم مصاديق حكم عقل را يكبهيك بدست بياوريم كه كجاها عقل حكم مىكند و كجاها ادراك و حكم ندارد . اما آيا اين حكم عقلى حجت هم هست يا نه ؟ سياتى إن شاء الله تعالى .
[ دو مقدمه قبل از بيان مصاديق حكم عقل ]
حالا پيش از ورود در بيان مصاديق حكم عقل دو مطلب را مقدمة بيان مىكنيم :
1 - اقسام الدليل العقلى :
بطور كلى دليل عقلى و به عبارت جامعتر احكام عقليه بر دو قسمند :
1 - مستقلات عقليه 2 - غير مستقلات عقليه مرحوم مظفر مىفرمايند : اين تعبيرات و اصطلاحات فراوان در ميان اصوليين به كار برده مىشود و ما برآنيم كه مراد اصوليين را از اين دو اصطلاح روشن سازيم « البته اصطلاح مستقلات عقليه به معناى ديگرى هم به كار مىرود كه ربطى بما نحن فيه ندارد و آن اينكه گاهى گفته مىشود : هذا مما يستقل به العقل . يعنى هذا مما يحكم به العقل بالبداهة لا بالنظر و الاستدلال . مثلا : الكل اعظم من الجزء يا ( النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان ) اين دو از احكام عقليهء بديهيه
است ولى مورد بحث ما در اصول نيستند چون مستقلات عقليهاى كه ما مىگوييم سياتى كه مراد احكام عقل عملى است و اين موارد از احكام عقل نظرى است . »
حال برمىگرديم به اصطلاحى كه مراد اصوليين است . براى توضيح اين دو تعبير فنقول :
در جهان خلقت هر امر ممكنى كه نسبت او بوجود و عدم مساوى است نيازمند به علت است « كل ممكن محتاج الى المؤثر » و محال است كه ممكن بدون علت موجود شود .
حالا