خواهيم گفت كه آنها به حكم عقل اعتنائى ندارند كما سياتى ان شاء اللّه تعالى .
و با قيد الإمامية خارج شد اهل سنت كه آنها دليل چهارم را نوعاً قياس مىدانند كما صرح به الغزالى در المستصفى ج 2 ص 2 .
قوله : باى طريق من الطرق التى سياتى بيانها .
مراد همان اسباب حكم عقل عملى است كه پنج سبب است و سياتى ذكره ان شاء اللّه تعالى .
قوله : أو لزوم تركها فى انفسها .
يعنى فى ذاتها با قطع نظر از حكم شارع و بيان شارع كه فلان شىء حسن است يا قبيح است .
قوله : انها كذلك عند الشارع :
يعنى آن افعال يا اشياء حسن يا قبيح هستند در نزد شارع .
قوله : فلاجل تغليب جانب المقدمة العقلية :
چون در اين موارد كبرى را عقل درك مىكند و ركن اصلى استدلال هم همين كبراى كلى است لذا جانب كبرى را مقدم داشته و نام اين دليل را عقلى گذاشتهاند نظير : ابوين - حسنين - زينبين و . . .
2 - لما ذا سميت هذه المباحث بالملازمات العقلية ؟
مقدمهء ثانيه : چرا نام مباحث دليل عقلى و يا احكام عقليه را به ملازمات عقليه ناميدهاند ؟ وجه تسميهء آن به ملازمات عقليه چيست ؟
جواب : مقدمتا بايد خود ملازمه را معنى كنيم كه مراد از ملازمهء عقليه چيست ؟ منظور از ملازمهء عقليه آن است كه عقل ما حكم مىكند به اينكه ملازمه است ما بين يك حكم شرعى با يك حكم ديگرى و اين دو لازم و ملزومند كه هركجا آن حكم ديگر بود اين حكم شرعى هم هست و لازمهء او است خواه آن حكم ديگر يك حكم عقلى باشد مانند اينكه شارع فرموده : وظيفهء تو در حال اضطرار اين است كه بجاى وضوء يا غسل ، با تيمم نماز بخوانى . عقل مىگويد :
ملازمه است ما بين اتيان به اين مامور به در حال اضطرار با سقوط امر اختيارى اگر اضطرار زائل شد يعنى اعاده لازم ندارد و قضاء ندارد اين سقوط امر اختيارى ، حكم عقل است كه ما بين آن حكم شرعى و اين حكم عقلى ملازمه است و خواه آن حكم ديگر هم يك حكم شرعى باشد مثل اينكه شرع گفته فلان عمل كه ذى المقدمه است واجب است . عقل مىگويد ملازمه است ما بين وجوب ذى المقدمه
شرعا با وجوب مقدمات آن شرعا . كه وجوب ذى المقدمه شرعى است و وجوب مقدمه هم شرعى است و عقل