سال 1990 ؛ 22 درصد مردان سياهپوست هيجده تا شصت و پنج ساله كه در تمام سال به طور تمام وقت كار مىكردند ، در آمدى كمتر از 12195 دلار ( آستانه فقر براى يك خانواده چهار نفره در آن سال ) داشتند . از اوايل دهه 1970 ؛ يعنى زمانى كه تنها 13 درصد از كارگران سياهپوستِ شاغلِ تمام وقت درآمد زير خط فقر داشتند ، نسبت مردان سياهپوستى كه درآمدى بسيار بسيار پايين دارند ، به صورت وحشتناكى افزايش يافته است . « 1 »
چرا مشاغلِ داراى دستمزد مكفى براى اين تعداد از مردان سياهپوست در حال ناپديد شدن است ؟ پاسخ را بايد در مجموعهاى از عوامل ، از سست شدن پايههاى توليد گرفته تا محدود كردن اشتغال به حومه شهرها تا عدم سرمايهگذارى مناسب در سيستم مدارس مناطق محروم شهرى تا « جنگ عليه مواد مخدر » كه مردان جوان سياهپوست را به طور ناعادلانهاى هدف قرار داده ، جستجو كرد . برخى از اين عوامل ساختارى و برخى ديگر از مسائل سياسى سرچشمه گرفته است . تمامى اينها به تضعيف وضعيت اقتصادى مردان سياهپوست كمك كرده است .
شمار بسيار زياد مردان سياهپوستى كه يا شغل ندارند يا توان كسب درآمدِ بيش از اندازه پايينى دارند ، به وخيم شدن زندگى خانوادگى در جوامع محروم شهرى كمك كرده است . مردان فاقد شغل و فقرزده تمايلى به ازدواج يا حمايت از فرزندان خود ندارند . آمارها نشان مىدهد كه نرخ بيكارى ميان مردان سياهپوست و نرخ خانوارهاى داراى سرپرست زن روند مشابهى را طى مىكنند . در فاصله سالهاى 1960 تا 1992 ، دورهاى كه طى
هامش
( 1 ). Ibid . , p . 15 .