بلندمدتى همچون احساس فريب خوردگى ، طرد شدگى ، خشم ، گناه و رنج مىگردد . براى مثال ، جوديت والرستاين « 1 » در پژوهش خود درباره عوارض درازمدت طلاق نشان داده است كه كودكان در سايه طلاق تا چه اندازه در حسرت ديدار پدران خود بهسر مى برند و اين حسرت در دوران نوجوانى چگونه از نو شدت مىگيرد .
براى دختران ، سالهاى اوج اين احساسات سرآغاز نوجوانى ؛ يعنى دوازده تا پانزده سالگى است ؛ براى پسران ، نياز به پدر تا حدى ديرتر ، در شانزده تا هيجده سالگى به اوج خود مىرسد . به نظر مىرسد حسرت پدر در ميان پسران به ويژه بسيار عميق و رنجآور باشد . بنا به گفته آلفرد مِسِر ، « 2 » روانپزشك ، اشتياق داشتن پدر در ميان پسران بسيار زياد است و مىتواند به افسردگى و حتى خودكشى بينجامد .
البته درباره اين اصل كلى كه پدران ارزشمند هستند و داشتن دو والد بهتر از يك والد است ، استثناهايى نيز وجود دارد . همه ما خانوادههاى دو والدى را مىشناسيم كه محيط آنها يك دوزخ است و مطمئناً يك مادرِ تنها يا يك پدر كه متعهد به تأمين رفاه و سعادت فرزند خود باشند ، مىتوانند او را به خوبى بزرگ كنند .
در مجموع ، كودكانى كه درخانوادههاى تك والد زندگى مىكنند ( كه تقريباً همواره مادر ، تنها سرپرست خانه است ) بيشتر از كودكانى كه با دو والد زندگى مىكنند ، در معرض خطر قرار دارند . واقعيتهاى زير را در نظر بگيريد :
هامش
( 1 )- Judith Wallerstein( 2 )- Alfred Messer