ازدواج ، تقريباً هيچ ننگى را به دنبال ندارد . به عنوان يك پيامد اجتنابناپذير اين دو روند ، افزايش شديدى در شمار پدران غايب به وجود آمده است . امروزه حدود 40 درصد از كودكان آمريكايى به دور از پدران واقعى خود زندگى مىكنند . « 1 »
اگر ناپديد شدن پدران به روشنى يكى از شگرفترين روندهاى اجتماعى زمان ما است ، پرسش بزرگ البته اين است كه آيا اين امر اهميتى هم دارد ؟ آيا در پايان سده بيستم اتفاق جديد و متفاوتى افتاده است كه تك والد بودن را تبديل به گزينهاى مطلوب كرده و جوامع مدرن را از محكوميت تاريخى اعمال نامشروع ايمن ساخته است .
مطمئناً چنين به نظر مىرسد كه جامعه آمريكا اين گونه فكر مىكند . در طى سه دهه گذشته ، بخشهاى مهمى از افكار عمومى متقاعد شدهاند كه پدران اهميتى ندارند و اين ديدگاهى است كه توسط فمينيسم مدرن رواج يافته است . زيانبارترين جنبه اين ديدگاه ، آنجايى بوده است كه بر بىمصرف بودن مردان تأكيد مىكند . باورهايى از اين دست كه زنان نيازى به مردان ندارند ، زنان مىتوانند هر آنچه مىخواهند بدون مردان انجام دهند ، مردان مسئول هر شرارتى در جهان هستند ، كودكان فقط به يك مادر مهربان نياز دارند و مردان فقط به كودكان ياد مىدهند چگونه مردسالار و نظامىگرا باشند ، به باورهاى استاندارد روز جنبش زنان تبديل شده است .
روشن است كه زمانه از برخى جهتهاى مهم تغيير كرده است . از آنجا
هامش
( 1 )- Blankenhorn , Fatherless America , p . 1 .