فصل ششم : ناتوان كردن پدران
در پايان دهه 1990 ميليونها كودك آمريكايى با غيبت پدر و با نياز شديد به پدر كه وضعيتى دردآور در زندگى كودكى آنها است ، به سرمىبرند . در واقع ، اشتياق شديد به داشتن پدر مىتواند به اندازهاى شديد و ژرف باشد كه بسيارى از كودكان به ويژه پسر بچهها ، به هر چيزى كه بتوانند به جاى آن به دست آورند ، متوسل مىشوند .
مسئله پدرى
تا چندى پيش ، پدران همواره عنصرى اساسى در خانواده به شمار مىرفتند . به گفته ديويد بلانكن هورن كه يك تحليلگر اجتماعى است « در پايان سده بيستم ، خانواده فاقد پدر در ايالات متحده ، نشان از انحرافى اساسى از تقريباً تمام تاريخ و تجربيات بشر دارد . » « 1 » در گذر زمان و در ميان فرهنگها ، پدران از طريق ارتباط با فرزندانشان هويت مىيافته و ترغيب مىشدهاند نقش چشمگيرى در بارآوردن آنان ايفا كنند .
جوامع همواره به دنبال آن بودهاند كه چگونه يك كودك به خصوص
هامش
( 1 )- David Blankenhorn , Fatherless America ( New York : Basic , 1995 ) , p . 49 .