واقعيت را ناديده مىگيريم و اين امر به زيان ما است . اگر پدرى مشمول قانون تعديل گرديد و هم كار خود و هم پوشش درمانى خود را از دست داد ، به دشوارى مىتواند پدر خوبى باشد . در چنين وضعيتى ، بسيار بيش از پرداختن به كودك درونى مورد غفلت واقع شده ، بايد به بازار كار بيرحمى كه در حال حاضر با آن روبهرو هستيم ، پرداخته شود . ما با نسبت دادن آسيبهاى بزرگسالى به بدرفتاريهاى خانوادگى ، از زير سوال بردن جامعه بزرگتر دور مىشويم و به اين ترتيب پروژه بزرگترى را كه همانا پاسخگو دانستن دولت و فرهنگ است ، وا مىنهيم . روانشناسى عاميانه ، ما را با اين فكر كه تا زمانى كه روابط نزديك و صميمانه ما به سامان باشد زندگى خوب خواهد بود ، ما را به خواب مىبرد . اما روشن است كه اين امر براى بسيارى از والدين صدق نمىكند . اگر پدر يا مادرى بىخانمان باشد يا داراى دو شغل باشد يا كودكش در مهد كودكى زير خط استاندارد نگهدارى شود ، بايد صفاتى فوق انسانى داشته باشد تا بتواند يك پدر يا مادر شايسته باشد .
به اين ترتيب ، در نتيجه حساسيتهاى درمانگرانه جامعه ما ، والدين درباره ماهيت گرفتارى خود و موانعى كه بر سر راه تعامل آنها با فرزندان شان قرار دارد ، دچار سردرگمى هستند . آنها تمايل دارند بر مشكلات درونى خود ، مانند تنشهاى خانوادگى و تقصيرهاى فردى ، تأكيد كنند . آنها درباره اينكه موانع بيرونى مىتواند چه چيزهايى باشد ، تصور روشنى ندارند ؛ مثلًا تصور روشنى از مقررات مالياتىاى كه در مورد خانوادههاى داراى فرزند تبعيض قائل مىشوند يا بازار كارى كه فشار بسيارى را براى كاهش
جنگ عليه والدين ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: سيلويا آن هيولت
ص١٧٠