قدرتى اساسى است كه همواره با كبود كردن و ضرب و شتم كودك به دست والد پايان مى پذيرد .
از ديدگاه ميلر ، بخش زيادى از نفرت و خشونت در جامعه را مى توان در ساديسمى جستجو كرد كه هر روزه و در هر خانه توسط والدين تشنه قدرت تداوم مىيابد . او مىنويسد : تمام توصيههاى مرتبط با پرورش كودكان ، به طور كمابيش آشكارى نيازهاى پرشمار والدين است كه لباسهاى گوناگونى به آن پوشاندهاند . برآورده كردن اين نيازها نه تنها موجب كندى رشد و توسعه كودك بلكه در عمل مانع از آن مىشود . « 1 » در موارد بسيار زيادى ، لطمات وارده به كودك به اندازهاى شديد است كه به معناى « كشته شدن روح » كودك است . به گفته ميلر ، چنين « ضربههايى » در دوران كودكى ، بخش اجتنابناپذير زندگى خانوادگى است و از اين واقعيت سرچشمه مىگيرد كه والدين بردگان ناخودآگاه اسرار تاريك كودكى خود هستند ؛ يعنى زمانى كه خود لگدمال والدين تشنه قدرت بودهاند . به اين ترتيب ، ستم والدين در ميان نسلها تداوم مىيابد .
ميلر در كتاب خود ، اين مسئله را بررسى مىكند كه چگونه مىتوان اين دور باطل بدرفتارى والدين را تغيير داد . او توصيه مىكند كه تحليلهاى روانى و درمانگرى به صورتى عمومىتر مورد استفاده قرار گيرد تا به افراد كمك كند به خشم خويشتن دوستانه خود عليه والدينى كه با آنها بدرفتارى كردهاند ، دست يابند . بنا به گفته او ، اين كار قابليت آزادسازى نسل بعد را دارد . به اين ترتيب ، والدين جديد كه از آزردگىهاى دوران كودكى خود
هامش
( 1 )- Ibid . , p . 97 .