تسخير كردند . ما درمانگران نيز برخى اوقات مانند اسب تروا بودهايم . ما در پوشش دوستى و هديه دادن ، در پارهاى موارد به خانوادهها هجوم آورده و آسيب فراوانى به آنها وارد كردهايم . » « 1 »
والدين ، رويارو با فشارهاى خارجى ناشناخته و در حالى كه حمايت يا تأييد چندانى از بيرون دريافت نمىكنند ، روزبهروز بيشتر دچار سرخوردگى و بىاعتمادى به خود شدهاند . آرلى هاچيلد ، در كتاب سال 1997 خود با نام گرفتارى زمانه مى گويد كه براى بسيارى از بزرگسالان آمريكايى ، به جاى خانه ، كار تبديل به « پناهگاهى در دنياى بيرحم » شده است ، جايى كه مردم احساس مىكنند از آنها بيشتر قدردانى مىشود و آرامش بيشترى دارند . بنا به گفته هاچيلد ، اكنون بيشتر كارگران احساس اطمينان بيشترى نسبت به انجام وظيفه خود در محل كار دارند تا در خانه .
در يك پژوهش مشخص گرديد كه فقط 59 درصد از كارگران احساس مى كنند « انجام وظيفه » آنها در خانه « خوب يا بسيار خوب » است ، در حالى كه 86 درصد ، انجام وظيفه در محيط كار را چنين ارزيابى مىكنند . « 2 » تحليل هاچيلد براى بسيارى از ما هالهاى از حقيقت را در بر دارد ، نه به اين دليل كه معتقد باشيم محيط كار براى كارگران بسيار مطلوب است ( يك سوم از همه كارگران در حال حاضر مستخدمانى هستند كه در معرض اخراج قرار دارند و شرايط كارى براى بسيارى از مردم واقعاً رو به وخامت است ) بلكه به اين دليل كه والد بودن بسيار مشكل آفرين شده است . در
هامش
( 1 )- Ibid . , pp . 26 - 27 .( 2 )- Arlie Russell Hochschild , The Time Bind : When Work Becomes Home and Home Becomes Work ( New York : Metropolitan / Holt , 1997 ) , p . 200 .