حسادت يا ترس از مرگ از كودكى در وجود انسان رشد مىيابد و نيز ياد گرفتيم كه با فرزندانمان ملايم باشيم ، ترسهاى آنها را درك كنيم و به احساساتشان احترام بگذاريم . « 1 »
ما همچنين آموختيم كه اهميت عظيم دوران اوليه كودكى را قدر بدانيم . اين دوران زمانى است كه شخصيت شكل مىگيرد ، امور جنسى قالب زده مىشود و فكر به جنبوجوش درمىآيد يا بىتحرك مىشود . هنگامى كه خانوادهها رويههاى زشت تربيتى دوران گذشته را ترك كردند و به سمت رهيافتى مسئولانهتر حركت نمودند ، گام بزرگى به جلو نهاده شد . آنچه نامطلوب مىنمايد اين است كه همراه با اين نگاه جديد به كودكان ، انتظارات اغراق شده و غير قابل تحملى از پدران و مادران به وجود آمد كه راه را براى والدستيزى معاصر هموار كرد .
فرويد ، هم در آثار نظرى و هم در كارهاى بالينى خود ، برخى پنداشتهاى محورى را عرضه كرد كه در شكلگيرى نگرش ما نسبت به والدين تأثير شديدى داشته است . از مهمترين اين فرضيهها آن است كه عناصر اصلى شخصيت از پنج سالگى شكل مىگيرد ؛ خانوادهها پايگاههاى ممتازى براى شكلگيرى فرد هستند و بخش وسيعى از آنچه كه تبديل به رفتارهاى بيمارگونه مىشود ، ريشه در ضربههاى خانوادگى دارد . فرويد ، در ساختههاى نظرى خود ، جهان بزرگتر سياست ، اقتصاد و فرهنگ را كماهميتتر مىدانست . ظاهراً فرويد باور نداشت كه ساختارهاى سياسى يا اقتصادى مىتواند شخصيت را به صورتى بنيادى شكل دهد يا سلامت روان
هامش
( 1 )- Ibid . , p . 85 .