ديديم ، محافظهكاران از درك اين نكته كه سوداگرىِ لگام گسيخته چگونه مىتواند موجب تضعيف والدگرى شود ، عاجز هستند . از سال 1980 تغيير وسيع سياستهاى دولت اين بوده است كه پاسخگو بودن نسبت به خانوادههاى ميان حال را رها كند و پوشش حمايتى را براى اين خانوادههاى فقير نازكتر نمايد .
در همين حال ، به تبعيت از تمايل ذاتى سرمايهسالارى سودمحور ، تمام پولهاى قابل ملاحظه به سوى ثروتمندان و قدرتمندان سرازير گرديد . در نظامهاى اقتصادى بازار آزاد ، بدون وجود فشار قوىِ موازنهساز - كه به طور تاريخى يا از دولت يا از جنبش كارگرى ناشى شده است - منابع عمومى معمولًا به سمت آنهايى مىروند كه يا مالك و يا اداره كننده ابزار توليد هستند . براى مثال ، تقريباً نيمى از كاهش مالياتى در لايحه اصلاح مالياتى 400 ميليارد دلارى سال 1997 به جيب 5 درصدِ بالاى جدول درآمدى رفت . گرچه اكثريت كودكان به خانوادههايى تعلق دارند كه در 40 درصد پايين جدول قرار دارند ، چيزى از اين كاهش مالياتى عايد اين خانوادهها نشد . براى لفاظىهاى خانواده دوستانه كلينتون نيز بيش از اين نمىتوان گفت .
ساختن اصول اخلاقى همگانى
در حالى كه ما به قدرت عظيم برنامههاى دولت اذعان مىكنيم ، سياست عمومى چيزى بيش از يك دسته از مقررات يا مجموعهاى از يارانهها است . سياست عمومى ارزشها را القا مىكند و به شيوههايى به شدت پرقدرت ،