چه مفهومى داشته است ؟ روشن است كه ما با تغييرات وسيعى در روش مداخله دولت در زندگى خانوادگى سروكار داريم . در دهه 1950 رويكرد اصلى سياستگذارى عمومى ، در مجموع تقويت و توانمندسازى خانوادهها بود . دهها ميليارد دلار به برنامههايى تزريق مىشد كه به خانوادهها تمكن لازم را براى نگهدارى مطلوب از كودكانشان اعطا مىكرد . زوجهاى متأهلى كه فرزندان خود را بزرگ مىكردند به شكل ويژه از امتيازاتى برخوردار بودند .
از دهه 1960 به بعد رويكرد ديگرى را آزموديم . دولت در پاسخ به ايجاد دلسردىهايى كه ليبرالها ازدواج و خانواده به راه انداخته بودند ، برنامههايى را كه از خانوادههاى داراى فرزند حمايت مىكردند و آنها را تقويت مىنمودند ، كاهش داد . در عوض ، تلاش ليبرالاى كه شروع آن برنامههاى بزرگ اجتماعى بود ، صورت گرفت تا با ارائه حمايتها و خدمات طراحى شده به خانوادههاى فقير ، آنها را از تنگنا خارج سازد . برخى از اين تلاشها سودمند بود ، اما بسيارى از آنها نتيجه معكوس داد زيرا به جاى تقويت پدران و مادران ، آنها را ناكارآمد و آواره مىكرد . پيامد برنامه كمك به خانوادههاى داراى فرزند نيازمند ، بيرون انداختن پدران از خانه بود و برنامه جديد خدمات حمايتى به كودكان ، هر روزه كودكان را از دست خانوادههاى فقير ، به اين دليل كه فقير بودند ، خارج مىكرد !
پس از آنكه رونالد ريگان به رياستجمهورى رسيد ، ناكارآمدسازى والدين سرعت گرفت ، زيرا سياستگذارى به اختيار راستگرايانى درآمد كه به تازگى به كار خطير عشقبازى با بازار آزاد دست مىزدند . همان گونه كه
جنگ عليه والدين ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: سيلويا آن هيولت
ص١٤٤