حقوقى ، فشار ماليات بر درآمد جديد بر روى خانوادههاى داراى فرزند را شديدتر كرد . اين فشار جديد و سنگين به طور ناعادلانهاى توسط مادران و پدران به دوش كشيده مىشد و مىشود .
به اين ترتيب ، سالهاى 1963 تا 1985 دورهاى بود كه در آن سياستهاى مالياتى به نحو سهمناكى عليه خانوادههاى داراى فرزند تغيير يافت . تغييرات خودخواسته در سياست گذارى با تورم در هم آميخت تا وضعيتى را بهوجود آورد كه در آن بزرگسالانى كه به نگهدارى فرزندان مىپرداختند هم به صورت مطلق و هم در مقايسه با افراد مجرد و زوجهاى بدون فرزند با مالياتهاى بهشدت سنگينترى روبهرو شوند .
آلن كارلسون ( تاريخ نگار ) به نحوى قابل قبول استدلال مىكند كه اين تغييرات افراطى در رويه مالياتى نسبت به خانوادهها ، دستكم تا اندازهاى در زمينه « چرخش منفى در زندگى خانوادگى كه از اواسط دهه 1960 آغاز شد » مسئول است . « 1 » نرخ طلاق در فاصله سالهاى 1960 تا 1981 ، 140 درصد افزايش و نرخ ازدواج 30 درصد كاهش يافت . نرخ فقر كودكان نيز رو به افزايش گذاشت .
از سال 1986 تا امروز ، بستههاى مختلف مالياتى اثرات نامشخصى بر رفاه خانواده داشتهاست . در سال 1996 ، ادار بودجه كنگره برآورد كرد كه 42 درصد زوجهاى ازدواج كرده به خاطر متأهل بودن مجازات مىشوند . اين مجازات به ويژه براى آمريكاييان فقير و زوجهاى داراى درآمد بالا ،
هامش
( 1 ). Carlson , " Taxes and the Family , " p . 13 .