( 1 ) خداى تعالى راه راست مىخواهم و مراقبت بر طاعت او - جلّ ذكره - دارم تا از ما خشنود باشد - و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه .
4 . عاقبت كار عثمان
وثيقتنامهء عثمان
پس ، عثمان ابو موسى اشعرى را به كوفه فرستاد و حذيفة اليمان را به سواد كوفه . اشتر ، بعد از آنكه چهل روز در ميان لشكرى كه جمع كرده بود مقام داشت ، به كوفه باز آمد و ابو موسى أشعرى نزديك او آمد و شد مىداشت . ابو موسى و حذيفه هر دو طريق عدل مىسپردند و با مردمان زندگانى نيكو مىكردند .
امير المؤمنين عثمان بعد از آنكه ابو موسى اشعرى و حذيفه را به جانب كوفه روان كرد به مسجد رفته بر منبر شد و خطبهاى بگفت و خداى تعالى را بستود و بر مصطفى ( ص ) درود فرستاد و گفت :
اى مردمان ، از خداى بترسيد . اطاعت اولوا الامر [ را ] از لوازم شناسيد و مفارقت جماعت مكنيد . شرايط بيعت نگاه داريد و بدانيد كه كارها به تقدير خداى تعالى منوط است و حكم و قضاى او را جلّ ذكره دافعى و مانعى نتواند بود . هر كس كه از شما فرمانبردارتر و نيكوخواهتر ؛ به نزد ما دوستدارتر . ما همه امّيد به خداى داريم و حساب از فضل و لطف او برگرفتهايم ، كار خويشتن را به او گذاشتهايم ، و توكّل بر عون و حفظ او كرده [ ايم ] .
پس ، دست برداشت و اين دعا بخواند :
أللّهمّ لا تكلنى إلى نفسى فاعجز عن أمرى و لا إلى أحد من خلقك فينخذلنى [ 155 ] بل أنت [ 156 ] يا ربّ فتولّ أمر دنياى الّتى أعيش [ 157 ] فيها و آخرتي الّتى أنا صائر إليها انّك على كلّ شيء قدير [ 158 ] يعنى ، بار خدايا ، مرا با خويشتن مگذار كه در كار خود فرومانم و كار مرا با ديگر كس حوالت مكن كه مرا پست كند . تو اى خداوند ، كار اين جهانى و آن جهانى مرا ساخته كن كه بر همهء كارها قادرى .
هامش
[ ( 155 ) ] چ : فيخذلنى .
[ ( 156 ) ] ت : انت .
[ ( 157 ) ] خ . ت : عيش .
[ ( 158 ) ] ل . چ . م : « انك على . . . قدير » حذف شده است .