تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1051

مساهمون:

ص١٠٥١
( 1 ) رشادشان نمىبرد . حيرت نمىكنيد كه ما همراه علىّ بن ابى طالب ( ع ) و پس از او همراه پسرش مدّت پنج سال با خاندان ابو سفيان جنگيديم . آنگاه سوى پسرش تاختيم كه بهترين مردم روى زمين بود و همراه خاندان معاويه و پسر سميّهء روسپى با وى جنگيديم ، ضلالتى بود و چه ضلالتى . » ( طبرى ، 7 ، 3039 ) [ 22 ] 656 ) در تاريخ طبرى نام شخصى كه از طرف امام حسين ( ع ) پيش عمر سعد رفت عمرو بن قرظهء أنصارى ذكر شده . 657 ) در ناسخ التواريخ ( 6 ، 242 ) كسى كه به ابن زياد پيشنهاد داد كه به أبو الفضل و برادرانش امان بدهد ، جرير بن عبد اللّه مخلّد بود نه عبيد اللّه بن محلّ ، و به جاى دو برادر عبّاس سه برادر ذكر شده است . و در طبرى ( 7 ، 3011 ) در مورد امان عباس و برادرانش آمده « شمر بيامد و نزديك ياران حسين ( ع ) ايستاد و گفت : پسران خواهر ما بيايند . عبّاس و جعفر و عثمان پسران على ( ع ) پيش وى آمدند و گفتند : چه كار دارى و چه مىخواهى ؟ گفت : اى پسران خواهر ما ، شما در امانيد . گفتند : خدايت لعنت كند . امانت را نيز لعنت كند . اگر دايى ما نبودى ، در اين حال كه پسر پيمبر خدا امان ندارد به ما امان نمىدادى . » [ 23 ] 658 ) ابن اثير كس ديگرى را به عنوان اوّلين شهيد لشكر امام حسين ( ع ) ذكر مىكند . او مىنويسد « . . . أبو الشعثاء كندى كه نام او يزيد بن أبى زياد بود در پيشگاه حسين ( ع ) نشست و صد تير رها كرد . . . اين يزيد كسى بود كه با لشكر عمر سعد بوده و چون پيشنهاد حسين ( ع ) را رد كردند ، او از سپاه عمر بن سعد جدا و تابع حسين ( ع ) گرديد و نخستين كسى بود كه در پيشگاه حسين ( ع ) كشته شد . . . ( كامل ، 5 ، 184 ) . 659 ) ولى به نظر ديگر مورّخين اوّل كس كه از خاندان حسين بن على ( ع ) به ميدان جنگ رفت و شهيد شد على اكبر ( ع ) ، پسر آن بزرگوار بود . [ 24 ] 660 ) به نظر مؤلّف تاريخ يعقوبى اين طفل شيرخواره در همان ساعتها از مادر متولد شده بود ؛ ( تاريخ يعقوبى ، 2 ، 181 ) . 661 ) در مورد نام كسى كه سر مبارك امام حسين ( ع ) را از تن جدا كرد روايات گوناگون است : دينورى در اين مورد گويد : « . . . خولى بن يزيد اصبحى از اسب فرود آمد كه سرش را جدا كند ، دستش به لرزه درافتاد . برادرش شبل بن يزيد پايين آمد و سر آن حضرت را بريد و آن را به برادرش خولى داد . . . » ( أخبار الطوال ، 281 ) . « . . . و سنان بن أنس با نيزه بر او زد و سپس فرود آمد و سرش را بريد . . . » ( آفرينش و تاريخ ، 6 ، 13 ) [ 25 ] . و در تاريخ الكامل ( 5 ، 190 ) آمده « . . . او [ خولى بن يزيد ] خواست سرش را ببرد كه دچار لرز گرديد ، سنان به او گفت : خداوند بازوى تو را خرد كند . آنگاه خود پياده شد و سرش را
هامش
[ ( 22 ) ] در مورد شخصيت ناپايدار و متزلزل شبث بن ربعى در مدت عمر خود رك : ترجمهء الغارات ، پا 180 . [ ( 23 ) ] در اين مورد نيز رك : كامل ، 5 ، 162 ؛ ناسخ التواريخ ، 6 ، 243 . [ ( 24 ) ] رك : اخبار الطوال ، 279 ؛ طبرى ، 7 ، 3052 ؛ كامل ، 5 ، 184 . [ ( 25 ) ] نيز رك : مروج الذهب ، 2 ، 66 ؛ مجمل التواريخ . . . ، 295 .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1051 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى