تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1050

مساهمون:

ص١٠٥٠
( 1 ) آمده است كه فرزدق در نزد خلفا و امرا جز به حالت نشسته شعر نمىخواند . وفات او در سال 110 ه ق اتّفاق افتاد ؛ ( دهخدا ، ف - فييدن ، 158 ) . 651 ) مسعودى صحنهء اوّلين برخورد حرّ با امام حسين ( ع ) و اصرار حرّ به بازگشت امام به مدينه يا مكّه را چنين ترسيم مىكند ، « . . . وقتى حسين ( ع ) به قادسيّه رسيد ، حرّ بن يزيد به دو رسيد و گفت : اى پسر پيغمبر ، قصد كجا دارى ؟ گفت : به كوفه مىروم . وى قضيّهء قتل مسلم را به دو خبر داد و گفت : بازگرد كه آنجا امّيد خيرى نيست . حسين ( ع ) قصد بازگشت كرد . امّا ، برادران مسلم به دو گفتند : به خدا ما برنمىگرديم تا انتقام خود را بگيريم يا همگى كشته شويم . حسين ( ع ) گفت : بدون شما زندگى صفايى ندارد و . . . » ( مروج الذهب ، 2 ، 64 ) . ولى در تاريخ الكامل مىخوانيم كه چون خبر شهادت مسلم را به امام دادند « . . . بعضى از ياران به او گفتند : ما تو را به خدا سوگند مىدهيم كه از همين جا برگردى . . . ناگاه فرزندان عقيل گفتند : به خدا ما نمىرويم تا انتقام نكشيم و آنچه را كه مسلم چشيده ، ما هم بچشيم . و حسين ( ع ) گفت : زندگانى بعد از آنها سودى نخواهد داشت . » ( كامل ، 5 ، 143 ) . 652 ) زهير بن قين : دينورى در مورد ملاقات امام حسين ( ع ) و زهير گويد « . . . حسين بن على ( ع ) از آنجا [ بطن الرمه ] حركت كرد تا به زرود رسيد ، خيمه‌اى در آنجا بر پاى ديد ، پرسيد : از آن كيست ؟ گفتند : از آن زهير بن قيس [ قين ] است كه مناسك حجّ را به جاى آورده و به كوفه باز مىگشت . حسين ( ع ) به او پيغام داد كه بيا با تو سخنى دارم . زهير از ملاقات او امتناع ورزيد . همسر زهير كه با او بود گفت : سبحان اللّه ! فرزند پيغمبر كس نزد تو مىفرستد و تو اجابت نمىكنى ؟ پس زهير به سوى حسين ( ع ) رفت . . . » ( اخبار الطوال ، 270 ) [ 20 ] 653 ) گويا ديلميان در اين زمان « دستبى » را تصرّف كرده بودند . ابن زياد عمر سعد را به فرماندهى چهار هزار مرد جنگى جهت سركوب ديلميان و باز پس گرفتن دستبى به آن سو گسيل مىداشت تا بعد از پيروزى بر ديلميان امارت رى را داشته باشد . [ 21 ] 654 ) شمر بن ذى الجوشن : نام اصلى او شرحبيل بن عمرو بن معاويه ، و نسبش به آل وحيد از قبيلهء بنى عامر بن صعصعه مىرسد ؛ ( أخبار الطوال ، 279 ) . ابن ذى الجوشن ضبابى كلابى . نام او شرحبيل و كنيت او أبو السابغه است . از رؤساى قبيلهء هوازن بود . . . جمعى از سپاهيان مختار به سركردگى ابو عمره به جنگ او رفتند . شمر در اين جنگ كشته شد و تن او را نزد سگان افگندند ؛ ( دهخدا ، ش - شييره ، 573 ) . 655 ) به طورى كه از ديگر كتب تاريخى برمىآيد شبث بن ربعىّ به شركت در جنگ عليه حسين بن على ( ع ) اكراه داشت . طبرى از قول ابو زهير عبسى گويد : « . . . در ايّام امارت مصعب شنيدم كه شبث مىگفت : خدا هرگز به مردم اين شهر نيكى نمىدهد و به راه
هامش
[ ( 20 ) ] نيز رك : كامل ، 5 ، 142 . [ ( 21 ) ] در اين مورد رك : كامل ، 5 ، 156 .