تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
ابراهيم عليه السّلام را در آتش انداختند و ما در صلب او بوديم ، و پيوسته خداوند نور ما را از أصلاب پاك برحمهاى پاك انتقال ميداد تا رسيد به حضرت عبد المطلب ، و سپس دو قسمت كرد ، و نور مرا در صلب عبد الله و نور على را در صلب ( عمران مكنى به ) ابو طالب بوديعه نهاد ، و قرار داد براى من نبوت و بركت را ، و در على فصاحت ( و بلاغت كلام ) و فراست ( و هوش و سرعت انتقال فوق العاده ) و اسم ما را از اسم خود مشتق نمود ، و نام خودش محمود است و مرا : محمّد ناميد ، و أعلى است و على را : على ناميد . 2 - حديث كرد ما را . . . از ابن عباس كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم بعلى بن ابى طالب عليه السّلام ميفرمود : پس از آنكه خداوند خلق فرمود آدم عليه السّلام را و روح در بدنش دميد و امر كرد بملائكه او را سجده كردند و در بهشت منزلش داد و حوّا را به او تزويج نمود ، آدم ابو البشر سر به طرف بالاى عرش بلند كرد و مشاهده نمود كه پنج سطر نوشته شده ، گفت : خدايا كيانند آن كسانى كه نام ايشان را مىبينم ، خطاب رسيد : اينها آن كسانى هستند كه هر گاه شفاعت مخلوق ( گناهكار ) مرا بنمايند ( آنقدر قرب و منزلت پيش من دارند كه ) شفاعتشان را قبول مينمايم ، آدم عرضكرد پروردگارا به حق و مقام و عزّت ايشان در پيشگاهت : بيان كن براى من چگونگى اسم آنها را ، خطاب رسيد : اول منم محمود و اوست محمّد ، دوم : منم عالى و اينست على ، سوم : منم فاطم ( فاطر ) و اينست فاطمه ، چهارم : منم محسن و اينست حسن پنجم : منم ذو الاحسان و اينست حسين ، و همهء ايشان حمد و ثناى مرا بجاى مىآورند 3 - حديث كرد ما را . . . از يزيد بن قعنب كه گفت : با عباس بن عبد المطلب و جمعى از فرزندان عبد العزّى در گوشهء مسجد الحرام نشسته بوديم و مشاهده كرديم كه فاطمه بنت أسد وارد شد و به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام نه ماهه حامله بود و آثار درد مخاض و زائيدن در او ظاهر و نمايان بود و كنار خانه كعبه رفت و گفت : خدايا ايمان به تو آورده‌ام ، و ايمان دارم بپيغمبران تو و آنچه كه از جانب تو آورده‌اند ، و تصديق دارم كتابهاى آسمانى و كلام جدم حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام را ( كه گفت