خداى سبحان وحى فرمود : اين وقار ( آدمى ) است ، عرضكرد پروردگارا پس بيشتر نما وقارم را .
2 - حديث كرد ما را . . . از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام كه ميفرمود : در يكى از روزها هنگام صبح حضرت ابراهيم در محاسن خود يك تار موى سفيدى را ديد ، گفت : ( الحمد لله رب العالمين ) ، حمد براى پروردگار و آفرينندهء جهانيان كه مرا به اين سنّ رسانيده و ( حمد مينمايم او را كه مرا موفق گردانيده تا ) او را چشم بهمزدنى معصيت و نافرمانى ننمودهام 3 - خبر داد ما را . . . از حضرت صادق عليه السّلام كه ميفرمود : فرموده است حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در زمانهاى گذشته مردان پير ميشدند و ليكن ريش آنها سفيد نميگرديد و گاهى ميشد كه شخصى داخل مجلسى ميشد كه پدرى با پسرانش در آن مجلس بودند و بر وى معلوم نبود كه كداميك از ايشان پدر است ( چون همه شبيه و يا قريب بشباهت يك ديگر بودند و ريش همه سياه بود ) از اين جهت مىپرسيد كداميك از شما پدر است ؟ ! و ( اين چنين بود تا ) چون زمان حضرت ابراهيم شد آن حضرت عرضكرد خدايا قرار بده براى من ( علامت ) پيرى را تا بآنوسيله شناخته شوم ، از اين جهت موى سر و ريش آن حضرت سفيد گرديد .
باب نود و ششم علت و چگونگى طبيعت و محبت و غرائز جنسى در بشر و كيفيت خلقت آدم
1 - حديث كرد ما را . . . از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام كه حضرت امير - المؤمنين عليه السّلام ميفرمود : وقتى كه خداوند اراده فرمود خلقى بيافريند بعد از آنى كه از ( مدت خلقت ) جن و نسناس « 1 » هفت هزار سال گذشته بود كه در زمين زندگى ميكردند ، و خواست كه حضرت آدم را خلق نمايد گشود طبقات آسمانها را و فرمود بملائكه نگاه كنيد باهل زمين از جن و نسناس ، و ملائكه بأمر خداوند نظر نمودند و مشاهده كردند أعمال قبيحه و كردار ناپسند ايشان را و ديدند كه مرتكب گناه ميشدند و
هامش
« 1 » نسناس مخلوقى بودهاند شبيه به انسان