تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
بلورتراش براى من ارسال دارى . » سپس اعليحضرت نامه‌اى براى امپراطور روسيه بدست خود بژنرال دادند . شاه خيلى متأثر به نظر مىآمد ، ژنرال هم توجه اعليحضرت را به خود معطوف ساخته بود . مكرر بصدراعظم فرمودند كه سفير به نظر ما آدم حساسى است . لحظه‌اى چند بسكوت گذشت مثل اين بود كه شاه خود را براى امرى حاضر مىكند بعد فرمودند : « حقيقت اينست كه دلم ياراى خداحافظى با شما را ندارد . » باداى اين كلمات سفير برخاسته باجراى مراسم مرخصى پرداخت و شاه چندين دفعه فرمودند : خوش‌گلدون ! خوش‌گلدون ! و بقدرى اين كلمات را تكرار فرمودند تا رسيديم به همان قاپوچى چماق نقره . آجودان‌باشى نزد سفير آمده گفت رسم اينست كه در موقع مرخصى تمنائى از حضور اعليحضرت كنند . ژنرال هم اعطاى لقب‌خانى را به ناصر علىبيك و محمد علىبيك تمنى كرد . اعليحضرت با كمال متانت فرمودند : « گرچه براى اين مأمورين چنين امتيازى قائل نبودم ولى تقاضاى سفيركبير روسيه را هم رد نميكنم . » فردا صبح هردو نفر مأمور با نشان منصب جديد بملاقات سفير آمده اظهار تشكر كردند . ناصر علىبيك حقا بمناسبت خدماتى كه انجام داده بود لياقت اين لقب را داشت و محمدعلىبيك نيز قبلا در سن‌پطرزبورگ مورد الطاف امپراطور الكساندر شده بود . در خصوص پادشاه ايران چيزى كه بعقيدهء من ميرسد اينست كه جالب‌ترين و موقرترين افراد ملت خويش است . پس از اين ملاقات ديگر تعجب نمىكنم كه چگونه با اين همه انقلابات كه در سراسر مملكت نائرهء آن اشتغال دارد بيست سال است كه بر سرير سلطنت استوار است . سپس تصديقى باسم فرمان بما دادند كه از طرف شخص شاه بنام مصونيت اشخاص از تعرضات ديگران صادر مىشود . قارئين محترم البته ملاقات مرا با ميرزا عبدالوهاب وزير در موضوع علم نجوم بخاطر دارند كه از من تقاضا كرد دفترى در خصوص كواكب در دو قسمت براى