بلورتراش براى من ارسال دارى . »
سپس اعليحضرت نامهاى براى امپراطور روسيه بدست خود بژنرال دادند .
شاه خيلى متأثر به نظر مىآمد ، ژنرال هم توجه اعليحضرت را به خود معطوف ساخته بود . مكرر بصدراعظم فرمودند كه سفير به نظر ما آدم حساسى است .
لحظهاى چند بسكوت گذشت مثل اين بود كه شاه خود را براى امرى حاضر مىكند بعد فرمودند : « حقيقت اينست كه دلم ياراى خداحافظى با شما را ندارد . » باداى اين كلمات سفير برخاسته باجراى مراسم مرخصى پرداخت و شاه چندين دفعه فرمودند : خوشگلدون ! خوشگلدون ! و بقدرى اين كلمات را تكرار فرمودند تا رسيديم به همان قاپوچى چماق نقره .
آجودانباشى نزد سفير آمده گفت رسم اينست كه در موقع مرخصى تمنائى از حضور اعليحضرت كنند . ژنرال هم اعطاى لقبخانى را به ناصر علىبيك و محمد علىبيك تمنى كرد . اعليحضرت با كمال متانت فرمودند : « گرچه براى اين مأمورين چنين امتيازى قائل نبودم ولى تقاضاى سفيركبير روسيه را هم رد نميكنم . »
فردا صبح هردو نفر مأمور با نشان منصب جديد بملاقات سفير آمده اظهار تشكر كردند . ناصر علىبيك حقا بمناسبت خدماتى كه انجام داده بود لياقت اين لقب را داشت و محمدعلىبيك نيز قبلا در سنپطرزبورگ مورد الطاف امپراطور الكساندر شده بود .
در خصوص پادشاه ايران چيزى كه بعقيدهء من ميرسد اينست كه جالبترين و موقرترين افراد ملت خويش است . پس از اين ملاقات ديگر تعجب نمىكنم كه چگونه با اين همه انقلابات كه در سراسر مملكت نائرهء آن اشتغال دارد بيست سال است كه بر سرير سلطنت استوار است .
سپس تصديقى باسم فرمان بما دادند كه از طرف شخص شاه بنام مصونيت اشخاص از تعرضات ديگران صادر مىشود .
قارئين محترم البته ملاقات مرا با ميرزا عبدالوهاب وزير در موضوع علم نجوم بخاطر دارند كه از من تقاضا كرد دفترى در خصوص كواكب در دو قسمت براى
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: محمود هدايت
ص٢٠٤