روز نوزدهم ژويه شليكهاى پىدرپى توپ بما فهماند كه عنقريب اعليحضرت فتحعليشاه خواهد رسيد . از مأمورين سفارتخانه هم براى تماشاى موكب همايونى عدهاى بسلطانيه رفتند .
از دم قصر تا فاصلهء يك ميل دو صف پيادهنظام ايستاده بود و موكب همايونى بشرح ذيل از آنميان گذشت : فيلى با تخت و سايهبان گرانبها بجلو و پنجاه شتر از عقب در راه بود كه موزيكچيان با كلاههاى قرمز و طبل و شيپورهاى دراز بر آنها سوار بودند .
چهار صد شتر حامل توپهاى كوچكى بود كه بيرقهاى كوچك از آنها آويخته بود ، گلولهء اين اسلحه تقريبا شش سير و نيم وزن دارد و زنبورك ناميده مىشود .
لولهء آن دور پايهاى كه بجهاز شتر متصل است ميچرخد و توپچى يا زنبوركچى بهرطرف كه بخواهد شليك كند آن را مىچرخاند .
پس از آن يك آتشبار كه عبارت از هجده عراده توپ بود و بيست يدك با زين و برگ گرانبها و چهل شاطر مكلل بكلاههاى پردار رنگارنگ كه به شكل تاج ساخته شده بود در راه بودند سپس اعليحضرت با لباس ساده سوار بر مركبى بود كه بجواهرات گرانبها زينت شده بود . تقريبا صد قدم جلو و صد قدم عقب شاه كسى نبود و بعد از آن هفده نفر از پسران شاه با البسهء فاخره سوار بر بهترين مراكب بودند كه ارشد آنان محمد على ميرزا با پانزده هزار سوار جلو شاه در حركت بود و بالاخره يكدسته سوار ديگر كه اين جمعيت را ختم مىكرد .
همين كه چشم اعليحضرت به چند تن از رفقاى ما افتاد كه در طول راه ايستاده بودند روى ركاب بلند شده مكرر فرمودند خوش گلدون ( خوش آمدى ) ايرانيان گفتند كه تا حال اعليحضرت نسبت به هيچكس چنين لطف و مرحمتى مبذول نفرمودهاند خصوصا تا امروز ديده نشده بود كه براى كسى روى ركاب بلند
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: محمود هدايت
ص١٦٢