نميرسيد و صحارى به صورت مزارع خودمان پس از درو و يخبندان اول درآمده بود ميزان الحراره رئومور همهروزه در سايه به سى درجه ميرسيد ، بطوريكه مجبور ميشديم دامنههاى چادر را بالا كنيم و قسمت زيادى از روز را بيحركت بمانيم ، خوشبختانه مدام باد ملايمى وزيدن داشت و هوا را قدرى خنك مينمود . شبها نيز بغايت گرم و ميزان الحراره هيچوقت كمتر از 28 درجه نشان نميداد . هوا بقدرى خشك بود كه ابدا قطعه كاغذى را كه آويخته بوديم مرطوب نميكرد .
هدايائيرا كه امپراطور الكساندر براى اعليحضرت پادشاه ايران ارسال داشته بود از راه هشترخان و بحر خزر به خاك ايران وارد شد و بدون عيب و نقص بسلطانيه رسيد . اين موضوع سبب شد كه قبل از ورود شاه كه 19 ژويه صورت ميگرفت تا شهر سلطانيه گردشى كنم .
روزى سوار اسب شده بسلطانيه رفتم كه قبل از رسيدن اعليحضرت داخل قصر را گردش كنم چه بعدا نميشد ، گرچه فاصله شهر تا اقامتگاه ما بيش از دوازده ورست نبود ولى چون شهر در محل مرتفعى ساخته شده تفاوت هواى آن با منزل ما خيلى است ، چه شبها يخ مىبست . بدوا خيال كردم احساسات من بخطا ميرود كه در عرض سى و شش درجه چنين سرمائى حس ميكنم ولى سحرگاهان كه شبنم يخ زده را برأى العين مشاهده كردم از ترديد درآمدم . اولين اشعهء آفتاب ده درجه حرارت توليد كرد و در ظرف سه ساعت ميزانالحراره به سى درجه رسيد .
ظاهر سلطانيه نشان نميداد كه در اقامت آنجا بما خوش بگذرد . قصر سلطنتى روى تپهاى واقع و اطرافش مختصرى درخت است ولى ظاهر آن نميرساند كه اقامتگاه ييلاقى سلطانى باشد ، بعلاوه نتوانستم باور كنم كه شاه و همراهانش بتوانند درين عمارت منزل كنند . با تمام اين تفصيلات فضاى بيفايدهء زيادى در اطراف باقيست .
در عقب قصر قريهاى به همين اسم وجود دارد . در دست چپ مسجد معظمى ملاحظه مىشود كه اطرافش را خرابههاى زشتى احاطه كرده ، اين قسمت تنها آثار قدمت سلطانيه بود ، در اطراف هم جز كوههاى خشك بىآب و علف چيزى مشاهده
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: محمود هدايت
ص١٥٠