چه از روز چهارم ورود ما سر و صورتمان پر از جوش و كورك شد ، بعلاوه لكههاى قرمزى هم از نيش مگس كوچكى كه ديده نميشود صورت و بدن ما را گرفته بود و تمام اعضاى سفارت گرفتار بدترين و شديدترين خارشها شده بودند . اين مگس كه خطرش از كنهء ميانج خيلى كمتر است فقط در داخل خانهها يافت مىشود و خارجيان را طرف حمله قرار مىدهد ، اينهم باز يكى از امتيازات ايرانيانست .
همين پيشآمد ناگوار سفير را بتغيير مكان وادار نمود ، ضمنا بما اطلاع دادند كه اعليحضرت تازه از طهران خارج شدهاند و همهروزه قسمتى از راه را بعنوان شكار تا سلطانيه پيش مىآيند كه ما دو منزل از آنجا فاصله داشتيم .
عبداللّه ميرزا براى استقبال پدر تاجدار خود از ما خداحافظى كرده رفت .
روز پنجم ژانويه جمعا به راه افتاده در دوازده ورستى سلطانيه مانديم تا اعليحضرت فتحعليشاه برسد ، پهلوى چادرهاى ما چادرى هم براى ميرزا عبدالوهاب وزير دوم زده بودند كه تا ورود اعليحضرت از سفيركبير پذيرائى كند ، همان روز بملاقات ما آمد ، ظاهرا مرد لايق كاردانى به نظر ميرسد ، خيلى با سليقه لباس ميپوشد ، جامه باندامش مىبرازد ، رويهمرفته مرد خوش هيكليست ، بملاحظهء سيادت مختارست كه مطالب را با صراحت بيان بعرض شاه برساند ، و همين راستى و صداقت و هوش و ذكاوت فطرى است كه او را نزد سلطان مقرب داشته .
اما در موضوع لفظ سيد : سادات مردمانى هستند از اعقاب محمد كه مسلمانان احترامات مخصوصى براى آنان قائلند . يك سيد مختار است كه هرچه ميخواهد بشاه بگويد بدون اينكه هيچگونه خطرى متوجه او شود . ورود اعضاى اين خاندان در تمام منازل آزاد است ، بعلاوه بايد به خوبى با آنان رفتار كرده هديهاى هم تقديمشان كنند . سيد گرچه از طبقهء پست باشد ولى حق دارد كه نزد وزراء رفته حتى سر سفرهء آنان بنشيند ، خصوص وقتى كه وزير هم سيد باشد .
فتحعليشاه بتأنى مسافرت ميكرد ، بعلاوه منجمين روز مخصوصى را براى پذيرائى سفيركبير تعيين كرده بودند ، معذلك مدتى لازم بود تا ايشان بسلطانيه برسند و ما بيست روز انتظار كشيديم . از طرفى يك شاخهء علف سبز درين بيابان بهم
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: محمود هدايت
ص١٤٩