و خرسند به راه مىافتند ، بپاى كوه كه رسيديم پل باشكوهى مركب از سه چشمه مشاهده شد كه بر رودخانهء قزلاوزن با سنگتراش زردرنگى بسته بودند . اين پل را طاقهاى عظيم قطوريست و كتيبهاى بر آن منقور است كه مىرساند صد و چهل سال قبل يك نفر از اهالى قزوين آن را ساخته . زير سقفهاى اين پل ميليونها چلچله لانه دارد . متأسفانه شكافى در آن مشاهده مىشود كه ممكن است در آتيه موجب سقوط آن گردد .
بفاصله كمى از اين پل كاروانسراى خرابى مشاهده شد . چشمانداز ما فوق - العاده قشنگ و جالب توجه است بدين نحو كه قلل سياهرنگ جبال اطراف با سبزهء سواحل رودخانه الوان تند مفرحى تركيب كرده از دور به نظر ميرسد كه پل در ميان هوا معلق است .
مسافر معروف انگليسى موسوم به برون در همين نقطه بدست جانى نابكارى كشته شد . از پل به آن طرف جاده از ساحل يمين رودخانه ميگذرد سپس منحرف شده از ميان كوههاى سنگلاخى عبور مىكند كه قرمز و زرد كمرنگ به نظر ميآيد .
باولين كوهى كه در اين قسمت مواجه شديم فوقالعاده سربالائى و جاده به شكل عجيبى بر آن پيچدرپيچ نمودار بود . بالاخره در كاروانسراى جمالآباد منزل كرديم كه پس از پانصد و بيست سال كه از تاريخ بناى آن مىگذشت در نهايت خوبى و استحكام باقى بود .
روز بيست و ششم هوا خيلى گرم شده بود ، اهالى ميگفتند گرما بمنتها درجهء خود رسيده - از هيچ طرف جز شنزار خشك بىآب و علف چيزى ديده نميشد و ابدا آثارى از سبزه به نظر نميرسيد ، بعلاوه در ميان گرد و غبار غليظى سرگرم صداى زنگ ستوران طى طريق مىكرديم . بعضى اوقات هفتهها مىگذشت كه هواى صاف تنفس نكرده بلكه مدام گرد و غبار غليظى به حلق و منخرين ما وارد ميشد و هوا را بشدت تاريك ميكرد ، اين حال براى مسافر مغمومترين حالات است .
بالاخره نزديك كاروانسراى سرچم اردو زديم ، چيزى كه در آن محل مايهء حيرت ما شد مشاهدهء دهكدهء كوچكى بود ، ولى وقتى فهميديم كه ساكنين بدبخت
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: محمود هدايت
ص١٤٢