مدتى كه به شكل روز قبل طى طريق كرديم درختان قريهء يرجيد نمايان و موجب مسرت ما شد چه از ميانج به اين طرف درخت نديده بوديم ، از طرفى چون جنگل و آب صاف در ايران نادر است سفيركبير دو روز در اين مكان توقف كرد يعنى چون شش روز تمام لاينقطع راه رفته بوديم البته قدرى استراحت براى ما لازم بود ، زنجان هم نزديكترين شهرى بود كه بايد به آن برويم و عبداللّه ميرزا كه يكى از اولاد سلطان فعلى است . بر آن حكومت داشت . « 1 »
روز سىام سفير از مهماندار شنيد كه شاهزادهء عبد اللّه ميرزا خيال دارد براى ورود ما به شهر زنجان تشريفاتى معمول دارد ، ژنرال هم كه تجمل را دوست نداشت و بعلاوه از گرما خيلى در زحمت بود مخصوصا دو ساعت بعد از نصف شب به راه افتاد تا قبل از آنكه اهالى شهر بيدار شوند ناشناس وارد شهر شود . از ساحل زنجان چاى كه ديشب از آن دور شده بوديم ميگذشتيم و از مناظر باغهاى حوالى قراء بارى و ساريم و گوشكر استفاده ميكرديم .
زنجان شهر قشنگى است و ديوارهايش به برجهاى كوچك ختم شده ، در در ميان آن برج مربع باشكوهى است كه پنجرههاى چوبى سبزرنگى دارد . حرم شاهزادهء عبداللّه ميرزا در همين برج است كه عدهاى از زنان بدبخت را در آن از انظار ديگران مخفى داشته ، ولى بايد دانست كه مثل سابق با زنان خود خشونت و سختگيرى ندارند ، آنان هم خيلى خجول نيستند چه از لاى پنجرههاى چوبى ما را نگاه ميكردند ، ضمنا وقتى كه چادرشان را بلند ميكردند كه ما را خوب بهبينند از اينكه ما هم صورتشان را مىديديم ابائى نداشتند . بعضى از آنان بىنهايت قشنگ بودند ولى خيلى هم ما نبايد در اين موضوع اظهار عقيده كنيم چه متجاوز از دو ماه بود كه چشم ما بزن نيفتاده بود البته اگر شيطانهم به لباس زن ملبس ميشد به نظر ما خوشآيند بود .
ما را در خانهء قشنگ بزرگى منزل دادند كه با عمارت عبداللّه ميرزا خيلى
هامش
( 1 ) وقتى كه ميرزا پس از اسم باشد مىرساند كه صاحب اسم از اولاد شاه است و اگر قبل از آن باشد مىرساند كه شخص عادى است .