تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مغول در ايران ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
مىتوان قفقاز ، آسياى صغير ، دربند ، سرحد فرات و خراسان را نام برد . در فارس و كرمان ، كه چندين بار دست‌خوش حملات نيروهاى مهاجم ، چون نيكوداريان و قراوناس بود « 1 » ، و باسقاقان به زحمت مىتوانستند در برابر اين نيروهاى مهاجم مقاومت كنند ، ظاهرا نيروهاى ضعيف‌ترى مستقر بود . غازان فرمان داد ، تا نيروهاى مستقر در هر منطقه را تقويت كنند ، چه تجربه نشان داده بود ، كه اعزام نيرو به استان‌هاى مختلف در هنگام لزوم كارى دشوار است « 2 » . با اين‌همه در هنگامى كه نيروهاى دشمن به حدود قلمرو ايلخانان حمله مىكردند ، سپاهيان ايلخان از نقاط مختلف براى دفع دشمنان به جنبش درمىآمدند . شحنه‌ها ، كه حكومت شهرها را به عهده داشتند فرمانده اردوگاه‌هاى سپاهيان نيز بودند . در كنار اين واحدهاى ثابت ، گروه‌هاى ديگرى نيز وجود داشت ، كه به سرداران مىپيوست . مايه و قسمت اعظم اين گروه‌ها را اغلب هم قبيله‌هاى سردار تشكيل مىدادند ، كه پيوسته با او به محلى كه موردنظر او بود ، كوچ مىكردند . اگرچه وجود اين گروه‌ها از دوران فرمانروائى مغولان در منابع تاريخى صريحا ذكر نمىشود ، اما در دوران‌هاى بعد تشكيل اين گروه‌ها آن‌چنان متداول بوده است ، كه ما وجود آن‌ها را در زمان مغولان نيز بىترديد مىپذيريم . چنان‌چه فرمانده يكى از اين گروه‌ها مىمرد ، آن دسته معمولا باقى مىماند ، و به ندرت روى داده است ، كه به يكى ديگر از سرداران دولت و يا سپاهيان خان مغول بپيوندد ، بلكه آن گروه معمولا دست به غارتگرى مىزد و ويرانىهاى فراوان به بار مىآورد . سپاهيان جلال الدين شاهزادهء خوارزم ، كه پس از مرگ وى به فلسطين رفتند و در آن سامان به چپاول پرداختند ، سرمشقى براى قلمرو ايلخانان بود . در ايران به كرّات صحبت از دسته‌هاى سپاه اويراتى است ، كه در دوران زمام‌دارى اباقا و جانشينان
هامش
( 1 ) - ر ك :Polo / Yule 101 f .( 2 ) - رشيد الدين / وين 317 چ .