از آنان بودند « 1 » . از نظر سردار ، سپاهيان وى تشكيل يك ( الوس ) مىدادند « 2 » . لشكر تقريبا ملك فرمانده « 3 » بود ، و به همين سبب نيز به پسرانش به ارث مىرسيد « 4 » .
فرماندهان اين واحد ، كه امير تومان لقب داشتند ، اغلب از بزرگان مغول بودند ، كه خود رياست قبيلهاى را به عهده داشتهاند ، و در اين هنگام نيز به آنان كارهاى مهم واگذار مىشد ، و آنان به اين ترتيب مىتوانستند نفوذ خود را محفوظ بدارند « 5 » . دم اسب ( تق ) « 6 » بهعنوان نشان سرداران و بيرق و پرچمهائى ، كه بر روى آن اغلب تصوير بازى ديده مىشد ، بهعنوان نشان سپاه به كار مىرفت « 7 » .
سپاه مغول در لشكركشىها به نسبت اهميت آن از يك يا چندين واحد 000 ر 10 نفرى تشكيل مىشد ، و به رسم چينىها به جناح راست ( برون غر ) ، جناح چپ ( دساخون غر ) و بالاخره قلب ( قل ) تقسيم مىشد « 8 » . مجربترين سرداران فرماندهى اين لشكرها را به عهده داشتند . گذشته از آن يكى از سرداران فرماندهى تمام نيروها را ( علاوه بر شخص فرمانروا ) به عهده داشت . در دوران چنگيز خان اين وظيفه به عهدهء تولى « 9 » محول شده بود . در دربار ايلخانان سرداران مشهور به اين سمت منصوب مىشدند ، و مغولان آنان را بيگلربگى « 10 » و ايرانيان امير الامرا يا مير ميران مىناميدند « 11 » .
در تعليم سپاهيان مغول سختگيرى فراوان به عمل مىآمد . سر باز زدن از دستور فرمانده بسيار نادر و مجازات آن اغلب مرگ بود « 12 » . هريك از سرداران ( نويان ) موظف بود ،
هامش
( 1 ) -Vladimircov , Obsc . stroj 91 - 96 - 109( 2 ) -Vladimircov , Obsc . stroj 97( 3 ) - رشيد الدين / برزينd231 - 194 .
( 4 ) -Vladimircov , Obsc . stroj 116( 5 ) - رشيد الدين / كاترمر ج 1 : 192 ، 264 .
( 6 ) -Chara Davan 73( 7 ) - جوينى ج 1 : 208 ؛ ميرخواند ج 5 : 139 . - تصوير آن :Chara Davan 47( 8 ) - مفضل ج 1 :
489 ، حاشيهء 1 ؛Chara Davan 72 f .؛ ر ك : رشيد الدين / كاترمر ج 1 : 200 ، حاشيهء 52 .
( 9 ) -Bar Hebraeus 410؛ ابو الفرج 395 .
( 10 ) - وصاف / بمبئى 284 ؛ ر ك : عمرى / قسطنطنيه 66 چ .
( 11 ) - وصاف / بمبئى 264 ص ب .
( 12 ) -Uan - ts au Pi - si / Palladius 146 f .؛ نسوى 52 - 50 .