ضرب و شتم و قتل ( و هرچه كه مايهء اذيت بيشترى باشد ) حرام خواهد بود .
اين قسم از مفهوم ، نام ديگرش فحوى الخطاب است . يقال له فحوى الخطاب ، لان الفحوى هو ما يفهم من الكلام بسبيل القطع و معلوم ان وجوب اكرام العالم يفهم قطعا من وجوب اكرام ولده . و نام ديگرش مفهوم اولويت است و بالاتفاق حجيت دارد و در جزء ثالث كتاب ( در مباحث حجت ، مبحث قياس ) خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى .
مفهوم مخالفت : عبارت است از اينكه حكمى كه از مفهوم كلام استفاده مىشود ، با حكمى كه از منطوق كلام استفاده مىشود ، همسنخ و همجنس نباشند بلكه متفاوت باشد در ايجاب و سلب ؛ به اينكه احدهما « ايجابى » باشد و ديگرى « سلبى » .
مثال : إن جاءك زيد فاكرمه .
منطوق عبارت است از وجوب اكرام برفرض مجىء زيد .
مفهومش مىشود : ان لم يجيئك فلا يجب اكرامه .
كه عدم وجوب ، برفرض عدم مجىء است .
نام ديگر مفهوم مخالفت ، « دليل الخطاب » است لانه مدلول للخطاب بالالتزام .
حال ، بحث ما ، در اين باب رابع از ابواب مباحث الفاظ ، مربوط به اين قسم از مفهوم است و مفهوم مخالفت ، موارد فراوانى دارد كه در كتب اصوليهء مفصله ذكر شده است .
اهم آن موارد عبارت است از شش مورد كه ما به ترتيب هريك از آنها را تفصيلا بيان خواهيم كرد و آنها عبارتاند از :
1 . مفهوم شرط ، 2 . مفهوم وصف ، 3 . مفهوم غاية ، 4 . مفهوم حصر ، 5 . مفهوم عدد ، 6 . مفهوم لقب .
اول . مفهوم شرط
هر جملهء شرطىاى داراى يك معناى منطوقى است كه بالوضع بر او دلالت مىكند و آن عبارت است از معلق بودن اجزاء بر اين شرط يا تالى بر مقدم كه اگر اين مقدم آمد ، آن تالى هم خواهد آمد . اين را همه قبول دارند لكن اختلاف در اين است كه تعليق آيا از ادات شرط استفاده مىشود يا از هيئت تركيبى جملهء شرطى ؟