است چون تعبير كردهاند كه آيا مفهوم ، شرط حجت است يا نه ؟ در حالى كه هدف اصلى آنها ، بحث از اين است كه آيا جملهء شرطى مفهوم دارد يا ندارد ؟
پس نزاع در اصل ، دلالت بعضى جملات بر مفهوم است نه در حجيت ظهور مفهومى پس از اثبات اصل دلالت ، چنانكه در بعضى موارد ، جملاتى ( به كمك قرائن خارجى ) دلالت بر مفهوم دارند .
مثال : اگر مستطيع شدى ، حج واجب مىشود .
مفهومش : عدم وجوب ، عند عدم الاستطاعة است و گرنه مستلزم تكليف به محال است و بعضى موارد هم ، به كمك قرائن ، دلالت ندارد . مثل ، ان كان هذا انسانا كان حيوانا . ولى عدمش معلق بر عدم او نيست چون از اثبات اخص ، اثبات اعم لازم مىآيد ولى از انتفاى اخص ، انتفاى اعم لازم نمىآيد ( قوانين ، صفحه 172 ) . ولى اين موارد جزئى و داراى قرينه ، محل بحث ما نيست . بحث در نوع جملات شرطى و وصفى است كه اگر مجرد از قرائن خاص بود ، آيا دلالت بر مفهوم دارد يا ندارد . پس جاى اين بحث همينجاست ولى تعبير بايد عوض شود .
3 . اقسام مفهوم
مفهوم ، بهطور كلى ، بر دو قسم است :
الف . مفهوم موافقت .
ب . مفهوم مخالفت .
مفهوم موافقت : عبارت است از اينكه حكمى كه از مفهوم كلام استفاده مىشود ، با حكمى كه از منطوق كلام به دست مىآيد ، متفق و همسنخ و همجنس باشند .
يعنى هر دو ايجابى باشند . مانند : اكرم ولد العالم او خادم العالم . كه به طريق اولى دلالت مىكند بر وجوب اكرام خود عالم زيراكه ولد يا خادم عالم ، خودشان ، محلى از اعراب ندارند بلكه احترامشان به خاطر عالم است . پس اكرام خود عالم ، بالاولوية ، واجب است .
و يا هر دو تحريمى باشند . مثل :
فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ .
يعنى در مقابل پدر و مادر ، اف نگو كه كمترين مرحلهء اذيت والدين است . اگر تأفيف حرام باشد ، به طريق اولى