اين تعاريف ، لفظى هستند يعنى تبديل لفظى به لفظ ، روشنتر است و گرنه اصوليان ، در اين باب ، اصطلاح تازهاى ندارند و مراد ، روشن است . لذا در اينگونه تعاريف ، ايراد و اشكال و مناقشه جا ندارد . آنها مال تعريف ماهوى و حقيقى است .
2 . نزاع در حجيت مفهوم
جملات و مركبات تامه بر دو نوعاند :
الف . برخى از آنها داراى مفهوم ( به اصطلاح اصولى ) نيستند . مثل : زيد قائم و فى الغنم السّائمة زكات .
ب . و برخى ديگر داراى مفهوم هستند . مثل : جملات شرطى ، غائيه ، حصر ( كما سيأتى ان شاء اللّه تعالى ) .
حال ، جملاتى كه داراى مفهوم هستند ، داراى دو ظهورند :
الف . ظهور منطوقى و مطابقى .
ب . ظهور مفهومى و التزامى .
و هر دو ظهور هم ، حجت است از مولى بر عبد و از عبد بر مولى .
با اين حساب ، دو سؤال مطرح مىشود :
1 . ظهور مفهومى ، بلااشكال ، حجت است . پس چرا علما در حجيت مفاهيم نزاع دارند ( مثلا بحث مىكنند كه مفهوم ، شرط حجت است يا نه ؟ و . . . ) ؟
2 . برفرض كه چنين بحثى بهجا باشد ، جاى بحث آن در مباحث حجت است ( كه بحث از كبراست ) نه در مباحث الفاظ ( كه بحث از تشخيص صغريات اصالة الظهور است ) .
پس چرا علما اينجا بحث مىكنند ؟
جواب هر دو سؤال :
1 . در حقيقت ، تعبيرات بعضى علما ( مثل صاحب قوانين ، صفحه 172 ، كه مىگويد « اختلف الاصوليين فى حجية مفهوم الشرط » و مثل صاحب معالم ، در صفحه 190 ، كه مىگويد « بان الاحتجاج به مبنى على القول بحجيته » ) قاصر و نارساست و اشتباهاند از