كنيد . . . [ 1 ] پيامبر ( ص ) اين آيه را خواند و فرمود كه عذر شما درست است و اين آيه دربارهء وليد نازل شده است . سپس فرمود : چه كسى را دوست داريد بفرستم ؟ گفتند ، عبّاد بن بشر را بفرستيد . رسول خدا ( ص ) به عبّاد گفت : همراه ايشان برو و زكات اموالشان را بگير و زبدههاى اموال را براى خودشان بگذار .
گويد : با عبّاد بيرون آمديم و او براى ما قرآن مىخواند و شرايع اسلام را به ما مىآموخت و ما او را ميان خانههاى خود فرود آورديم ، نه حقى از كسى ضايع كرد و نه از حق فراتر رفت .
چون پيامبر ( ص ) به او دستور فرموده بود ، ده روز پيش ما ماند و سپس خوشحال و راضى به حضور رسول خدا ( ص ) برگشت .
سريّهء قطبة بن عامر به سوى خثعم در صفر سال نهم
ابن ابى سبره از اسحاق بن عبد الله و او از پسر كعب بن مالك براى ما نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) قطبة بن عامر را همراه بيست مرد پياده به سوى قبيلهء خثعم در ناحيهء تباله اعزام فرمود و دستور داد كه بر آنها غارت برند و شبها حركت كند و روز را در كمين باشد و تند حركت كند .
آنها با خود ده شتر هم براى تعقيب بردند و اسلحهء خود را هم مخفى كرده بودند . آنها راه فتق را پيش گرفتند تا به صحراى مسحاء [ 2 ] رسيدند . در آنجا مردى را گرفتند و از او سؤال كردند ولى او خاموش ماند و جوابى نداد ، اما همين كه نزديك آنها رسيدند فرياد كشيد و آنها را از وجود مسلمانان آگاه ساخت ، و خبر اين سريّه ضمن خبر سريّهء شجاع بن وهب گذشت .
سريّهء بنى كلاب به فرماندهى ضحّاك بن سفيان كلابى
رشيد ابو موهوب كلابى ، از حيّان بن ابى سلمى ، و عنبسة بن ابى سلمى ، و حصين بن عبد الله نقل مىكرد كه هر سه مىگفتهاند : رسول خدا ( ص ) لشكرى به ناحيهء قبيلهء قرطاء [ 3 ] اعزام فرمود كه ضحّاك بن سفيان بن عوف بن ابى بكر كلابى و اصيد بن سلمة بن قرط بن عبد هم همراهشان بودند . مسلمانان در منطقهء زج ، زجّ لاوه [ 4 ] با آنها برخوردند و به اسلام دعوتشان كردند ولى آنها نپذيرفتند . مسلمانان با آنها جنگيدند و آنها را فرار دادند . اصيد به پدر خود سلمة بن قرط رسيد و سلمه سوار بر اسبش و كنار آبگير زج بود . اصيد او را به اسلام دعوت
هامش
[ 1 ] سورهء 49 ، آيهء 6 .
[ 2 ] مسحاء ، نام جايى در سرف ميان مكه و مدينه و از بخشهاى طائف است ( معجم البلدان ، ج 8 ، ص 51 ) .
[ 3 ] قرطاء ، نام شعبهيى از قبيلهء بنى بكر است ( شرح على المواهب اللدنيه ، ج 3 ، ص 57 ) .
[ 4 ] زجّ ، جايى در ناحيهء ضريه است ( وفاء الوفا ، ج 2 ، ص 317 ) .