ابو برزه كشت ، و حويرث بن نقيذ كه به دست على بن ابى طالب ( ع ) كشته شد ، و مقيس بن صبابه كه او را نميله كشت . در خندمه هم بيست و چهار نفر از مشركان كشته شدند .
غزوهء بنى جذيمه
عبد الرحمن بن عبد العزيز ، از حكيم بن عبّاد بن حنيف از ابى جعفر برايم نقل كرد كه : چون خالد بن وليد از مأموريت ويران ساختن بتكدهء عزّى به مكه برگشت ، رسول خدا ( ص ) هنوز در مكه بودند و او را براى دعوت كردن قبيلهء بنى جذيمه به اسلام - و نه براى جنگ - روانه فرمودند .
خالد همراه گروهى از مسلمانان مهاجر و انصار و بنى سليم كه سيصد و پنجاه نفر بودند حركت كرد و در منطقهء پايين مكه به آنها رسيد .
به بنى جذيمه خبر دادند كه خالد بن وليد همراه مسلمانان فرا مىرسد . آنها گفتند ، ما مسلمانيم ، نماز مىگزاريم و به محمد تصديق داريم ، و مسجدهايى ساخته و در آنها اذان مىگوييم .
خالد نزد ايشان آمد و گفت : به اسلام بگرويد ! گفتند ، ما مسلمانيم . گفت : پس چرا اسلحه همراه داريد ؟ گفتند ، ميان ما و ميان قومى از اعراب دشمنى است و ترسيديم كه شما از ايشان باشيد و به اين منظور سلاح برداشتيم تا از خود در برابر ايشان كه با اسلام مخالفند دفاع كنيم .
خالد گفت : سلاح خود را بر زمين بگذاريد ! مردى از ايشان كه نامش جحدم بود گفت : اى بنى جذيمه ، محمد از كسى چيزى بيشتر از اقرار به اسلام نمىخواهد و ما همگى مقرّ به اسلاميم و حال آنكه خالد نمىخواهد با ما چنان رفتار كند كه با مسلمانان رفتار مىشود . او نخست با سلاح خود ما را اسير خواهد كرد ، و پس از اسارت شمشير خواهد بود . گفتند ، ترا به خدا سوگند مىدهيم كه ما را گرفتار نساز ! و او از تسليم سلاح خوددارى مىكرد تا اينكه همه با او صحبت كردند و او هم شمشير خود را افكند . مردم بنى جذيمه مىگفتند ما مسلمانيم و ديگر مردم هم اسلام آوردهاند و محمد مكه را گشوده است ، بنابر اين چرا از خالد بترسيم ؟ جحدم گفت : به خدا قسم او شما را بواسطهء كينههاى قديمى ، كه مىدانيد ، فرو خواهد گرفت . ولى مردم بنى جذيمه سلاح خود را به زمين گذاردند . آنگاه خالد به آنها گفت : بايد به اسارت در آييد ! جحدم گفت : اى مردم ، اين مرد براى چه از گروهى مسلمان مىخواهد كه به اسارت تن دهند ؟ ! همانا مىخواهد خواستههاى خود را عملى كند ، شما با من مخالفت كرديد و از دستورم سرپيچى نموديد و به خدا سوگند نتيجهء آن كشته شدن با شمشير است . بنى جذيمه اسيرى را پذيرفتند ، و خالد دستور داد كه آنها دستهاى يك ديگر را ببندند . چون اين كار