بنى قريظه نبّاش بن قيس را براى مذاكره از حصار فرو فرستادند . او ساعتى با پيامبر ( ص ) گفتگو كرد و ضمن آن گفت : ما به همان ترتيب كه بنى نضير تسليم شدند ، تسليم مىشويم . اموال و اسلحهء ما از شما باشد ، و خونهاى ما محفوظ بماند و ما همراه زنان و كودكان از شهر شما مىرويم ، و از اموال ما به اندازهء بار شترى غير از اسلحه ، از آن خودمان باشد .
پيامبر ( ص ) اين را نپذيرفت . گفتند : ما همان بار شتر را هم نمىخواهيم ، اجازه بدهيد كه خون ما محفوظ بماند ، و زن و بچهء ما را هم به خودمان واگذاريد . پيامبر فرمود : به هيچ وجه موافقت نمىكنم ، مگر اينكه تسليم فرمان من شويد .
نبّاش با اين گفتار رسول خدا ( ص ) پيش اصحاب خود برگشت . كعب بن اسد گفت : اى بنى قريظه ، به خدا سوگند شما مىدانيد كه محمد فرستادهء خداست ، و هيچ چيزى غير از رشك و حسد ما نسبت به اعراب مانع ايمان آوردن ما نشد ، آن هم به اين بهانه كه چرا اين پيامبر از بنى اسرائيل نيست ، و حال آنكه نبوت را خداوند به هر كه بخواهد عنايت مىكند . و مىدانيد كه من شكستن پيمان و عهد را خوش نداشتم ، ولى گويى بلا و نحوست اين مردى كه اينجا نشسته است ( حيىّ بن اخطب ) ، بر ما و بر قوم خودش پاى پيچ شده است ، قوم خودش از ما بدتر و بدبختتر بودند . در هر حال محمد هر كس را كه از وى پيروى نكند باقى نخواهد گذاشت . آيا به خاطر مىآوريد وقتى ابن خراش اينجا آمد چه گفت ؟ او گفت : مىخواهم شراب و فطير خوارى و فرمانروايى را رها كنم و آمدهام به سوى مشك شير و خرما و جو . و يادتان هست كه به او گفتند اين چيست كه مىگويى ؟ گفت : پيامبرى در اين دهكده ظهور خواهد كرد ، اگر هنگام ظهورش من زنده باشم حتما از او پيروى و او را يارى خواهم كرد ، و اگر بعد از مرگ من ظهور كرد بر شما باد كه از او كناره گيرى نكنيد ، بلكه حتما او را پيروى كنيد و ياران و مددكاران او باشيد ، در آن صورت به هر دو كتاب اول و آخر ايمان آوردهايد . كعب گفت : بياييد از او پيروى كرده و تصديقش كنيم و به او ايمان آوريم ، تا در نتيجه بر جان و مال و زن و فرزند خود تأمين پيدا كنيم ، و هم در حكم همراهان و پيروان او باشيم . گفتند : ما پيرو كس ديگرى غير از خود نيستيم ، پيامبرى و كتاب از درون ما بوده ، پس آيا مىتوانيم تابع غير خود باشيم ؟ كعب همچنان پاسخ آنها را مىداد و ايشان را نصيحت مىكرد . امّا آنها گفتند ما هرگز از تورات و آيين يهودى خود دست بردار نيستيم . كعب گفت : پس بياييد تا زن و فرزند خود را بكشيم ، و بعد با شمشيرهاى كشيده بر محمد و ياران او حمله كنيم ، اگر كشته شويم كه كشته شدهايم و چيزى نيست كه پس از آن به ما تهمت بزنند ، و اگر پيروز شويم بجان خودم سوگند كه دوباره زن و فرزند مىگيريم . حيىّ بن اخطب خنديد و گفت : گناه اين درماندگان چيست ؟ رؤساى
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٧٩