فروة بن زبيد ، از قول عايشه دختر سعد برايم نقل كرد كه پدرش سعد مىگفته است : رسول خدا ( ص ) به من فرمودند : پيش برو و برايشان تير بينداز ! من چندان پيش رفتم كه تيرهاى من به آنها برسد ، و پنجاه و چند تير داشتم ( و همراه پنجاه و چند تيرانداز بودم ) . ساعتى بر آنها تير باران گرفتيم ، و تيرهاى ما همچون ملخ در حركت بود . بنى قريظه در حصارهاى خود پنهان شدند ، و هيچ كس از ايشان ظاهر نگرديد . ما حيفمان آمد كه تيرهايمان بيهوده هدر شود ، اين بود كه گاه گاهى تير مىانداختيم ، و سعى مىكرديم تيرها را براى خود نگاه داريم .
كعب بن عمرو مازنى كه از تير اندازان بود مىگفت : من در آن روز آنچه تير در تيردان داشتم انداختم ، و چون ساعتى از شب گذشت از تيراندازى خوددارى كرديم . گويد : بنى قريظه هم به ما تير اندازى مىكردند در حالى كه پيامبر ( ص ) سوار بر اسب خود ايستاده بودند ، و سواران برگرد ايشان بودند . آنگاه پيامبر ( ص ) فرمان دادند و ما به اردوگاه خود برگشتيم و خفتيم . خوراك ما خرمايى بود كه سعد بن عباده از بارهاى خرما فرستاده بود ، و ما از آن خرما مىخورديم ، ديده شد كه رسول خدا ( ص ) و ابو بكر و عمر هم از همان خرما مىخورند ، و پيامبر ( ص ) مىفرمود خرما چه خوراك خوبى است ! مسلمانان شبانگاه در حضور پيامبر ( ص ) جمع شدند ، برخى از آنها نماز عصر خود را نخوانده بودند ، و به آنجا آمده بودند ، و بعضى ديگر نماز خوانده بودند ، و اين مطلب را به پيامبر ( ص ) گفتند . آن حضرت در اين مورد نسبت به هيچكدام خرده نگرفت . گويد : فرداى آن شب سحرگاه پيامبر ( ص ) تير اندازان را پيش فرستادند ، و اصحاب خود را آماده فرموده و مسلمانان حصارهاى بنى قريظه را از هر سو احاطه ، و شروع به تير اندازى و پرتاب سنگ كردند .
مسلمانان در اين باره گروه گروه نوبت داشتند ، و هر گروهى پس از گروه ديگر به تير اندازى و پرتاب سنگ مشغول مىشدند . به فرمان پيامبر ( ص ) تير اندازى پيوسته ادامه داشت ، و بنى قريظه يقين پيدا كردند كه هلاك خواهند شد .
ضحاك بن عثمان از جعفر بن محمود برايم نقل كرد كه محمد بن مسلمه گفته است :
بنى قريظه را به سخت ترين صورت محاصره كرديم ، روزى پيش از سپيده دم به حصارهاى آنها نزديك شديم ، و از تپههاى ريگى به آنها تير اندازى مىكرديم ، و پيوسته كنار حصارهاى آنها بوديم و تا شب از آنجا كنار نرفتيم . پيامبر ( ص ) هم ما را به جهاد و صبر و پايدارى تشويق مىفرمود . ما شب را هم كنار حصارهاى آنها گذرانديم ، و به اردوگاه خود باز نگشتيم ، آنها ناچار جنگ با ما را رها كرده ، و از ادامهء آن خوددارى كردند و به پيامبر ( ص ) پيشنهاد مذاكره دادند ، و گفتند : صحبت مىداريم . و پيامبر پذيرفتند .
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٧٨