از هزار ركعت جاهاى ديگر است . در اين مورد ميمونه همسر رسول خدا ( ص ) هم گفت : من بر عهده گرفتهام كه اگر خداوند مكه را برايت بگشايد در بيت المقدس نماز بگزارم . حضرت فرمود : نمىتوانى اين كار را انجام بدهى ، زيرا فعلا ميان تو و بيت المقدس روم مانع و رادع است . گفت : اميدوارم زمانى برسد كه بتوانم . پيامبر ( ص ) فرمود : فعلا نمىتوانى ولى روغن چراغ بفرست تا براى تو آنجا چراغ روشن كنند و اين مانند آن است كه به آنجا رفته باشى .
ميمونه همه ساله تا زنده بود مالى به بيت المقدس مىفرستاد كه روغن چراغ بخرند و در بيت المقدس چراغ روشن كنند و براى پس از مرگ هم به اين كار وصيت كرده بود ، ابن ابى ذئب ، از حارث بن عبد الرحمن بن عوف ، و ابراهيم بن عبد الله بن محرز هر دو نقل كردند كه : چون پيامبر ( ص ) مكه را گشود ، عبد الرحمن بن عوف در مجلسى پيش جماعتى نشست كه سعد بن عباده هم ميان ايشان بود . گروهى از زنان قريش از آنجا گذشتند و سعد بن عباده گفت : دربارهء زيبايى و جمال زنان قريش براى ما چيزها مىگفتند و حال آنكه ايشان را چنان نديديم . عبد الرحمن بن عوف سخت خشمگين شد و نزديك بود با سعد گلاويز شود و حرفهاى درشت به او زد . سعد از او گريخت و به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا ، از دست عبد الرحمن بن عوف چه كشيدم ! پيامبر ( ص ) فرمودند : او را چه مىشد ؟ چون سعد داستان را گفت ، رسول خدا ( ص ) چنان ناراحت شد كه چهرهاش برافروخته گرديد و به سعد فرمود : تو هنگامى آنها را ديدهاى كه به مصيبت پدران و پسران و برادران و همسران خود گرفتارند . بهترين زنانى كه بر شتر سوار شدهاند زنان قريشند ! آنها از همهء زنان نسبت به فرزند مهربانتر و نسبت به شوهر بخشندهترند .
ابو الطّفيل عامر بن واثله مىگفته است : روز فتح مكه پيامبر ( ص ) را ديدم ، سپيدى چهره و سياهى موى او را فراموش نمىكنم ، بعضى از همراهانش از او كوتاهتر و برخى بلندتر بودند ، پيامبر ( ص ) راه مىرفت و اصحابش گرد او راه مىرفتند . من به مادرم گفتم : اين كيست ؟ گفت :
رسول خداست . از ابو الطّفيل پرسيدند ، پيامبر ( ص ) چه لباسى بر تن داشت ؟ گفت : نمىدانم .
عبد الله بن يزيد ، از ربيعة بن عبّاد نقل كرد كه گفته است : چند روز پس از فتح مكه وارد مكه شديم كه ببينيم چه خبر است و برگرديم ، و من همراه پدرم بودم . همين كه چشمم به پيامبر ( ص ) افتاد شناختمش و به يادم آمد كه آن حضرت را در ذى المجاز ديده بودم در حالى كه ابو لهب از پى آن حضرت روان بود و پيامبر ( ص ) مىفرمود : هم سوگندى و همپيمانى در اسلام نيست ، در عين حال اسلام پيمانهاى جاهليت را استوار مىدارد .
ام هانى مىگفته است : هيچ كس را نديدم كه دندانهايش از رسول خدا ( ص ) زيباتر باشد
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 663
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٦٣