و توجه شمايند ، كه منبع در آمدى داشته و از دست دادهاند . پيامبر ( ص ) از او پرسيدند : اهل تو كجايند ؟ گفت : در منطقهء ذنب اوطاس . پيامبر ( ص ) دستور فرمود تا به او يك شتر نر راهوار و دويست درهم بدهند . آن زن برگشت و مىگفت : به خدا در كودكى چه نيك بودى و اكنون هم چه مرد فرخنده و پر بركتى هستى .
عبد الله بن يزيد ، از سعيد بن عمرو هذلى نقل كرد كه : چون پيامبر ( ص ) مكه را گشود شروع به اعزام سپاهيان به اطراف فرمود . خالد بن وليد را براى ويران كردن بت عزّى فرستاد ، و طفيل بن عمرو دوسى را براى ويران كردن بت ذو الكفّين - كه بت قبيلهء عمرو بن حممه بود - اعزام فرمود . طفيل بت مذكور را به آتش كشيد و چنين مىخواند :
يا ذا الكفّين لست من عبادكا * انا حششت النار فى فؤادكا
ميلادنا اقدم من ميلادكا
اى بت ذو الكفين من از بندگان تو نيستم ، كه ميلاد من پيش از ميلاد تو است ، و من در دهانت آتش افروختم .
سعد بن زيد اشهلى را براى ويرانى بتخانه و بت منات به ناحيهء مشلّل گسيل فرمود كه آن را ويران كرد . عمرو بن عاص را براى ويرانى سواع - كه بت قبيلهء هذيل بود - اعزام فرمود . عمرو مىگويد : چون به آنجا رسيدم كاهن كنار بت بود و به من گفت : چه مىخواهى بكنى ؟ گفتم :
سواع را ويران مىكنم . گفت : تو را با او چه كار ؟ گفتم : رسول خدا ( ص ) به من دستور داده است . گفت : نمىتوانى آن را از ميان ببرى . گفتم : چرا ؟ گفت : نگهداشته مىشود . گفتم : هنوز هم همچنان در باطل هستى ؟ ! واى بر تو مگر اين بت مىشنود و مىبيند ؟ عمرو مىگويد : نزديك شدم و آن بت را شكستم و به يارانم دستور دادم تا خزانهء آن را هم ويران كردند و چيزى در آن نيافتند . عمرو به كاهن گفت : چگونه ديدى ؟ گفت : اسلام آوردم و تسليم خدا شدم .
منادى رسول خدا در مكه اعلان كرد : هر كس كه به خدا و رسولش ايمان دارد نبايد در خانهء خود بتى داشته باشد و بايد آن را بشكند . و مسلمانان شروع به شكستن بتها كردند .
عكرمة بن ابى جهل پس از اينكه مسلمان شده بود چون مىشنيد در خانهاى از خانههاى قرشيان بتى هست مىرفت و آن را مىشكست .
ابو تجراه در جاهليت بت مىساخت و مىفروخت . سعد بن عمرو مىگفته است كه : او ابو تجراه را در حال ساختن و فروختن بتها ديده است . و هيچيك از مردان قريش نبود مگر اينكه در خانهء خود بتى داشت .