تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
مگر به راه حق و كار پسنديده و نيكو . به خدا سوگند آن وقتى هم كه ميان ما بودى و پيش از آنكه به اين دعوت هم اقدام كنى راستگوتر و نيكوتر از ما بودى . آنگاه عكرمه گفت : شهادت مىدهم كه پروردگارى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و رسول اوست . و رسول خدا ( ص ) از اين موضوع سخت خوشحال شدند . عكرمه گفت : اى رسول خدا ، به من بهترين ذكر را بياموز . پيامبر ( ص ) فرمود ، بگو : اشهد ان لا إله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله . عكرمه گفت : ديگر چه بگويم ؟ فرمود ، بگو : من خدا و همهء حاضران را گواه مىگيرم كه مسلمانى مجاهد و مهاجرم . و عكرمه آن را بگفت . سپس رسول خدا ( ص ) فرمودند : امروز هر چه از من بخواهى كه به ديگران داده‌ام به تو خواهم داد . عكرمه گفت : من از شما مىخواهم كه هر دشمنى كه نسبت به شما ورزيده‌ام و هر راهى كه بر خلاف شما پيموده‌ام و در هر جنگى كه روياروى شما ايستاده‌ام و ناسزاهايى كه در حضور و غياب شما گفته‌ام همه را ببخشى . پيامبر ( ص ) فرمود : پروردگارا هر ستيزه‌اى را كه او با من كرده است و هر اقدامى را كه براى خاموشى نور تو كرده است بيامرز و هر آنچه را كه منافات با آبروى من داشته و در حضور يا غياب من گفته و انجام داده است بيامرز ! عكرمه گفت : اى رسول خدا ، سخت راضى شدم . اى رسول خدا ، چند برابر آنچه كه دربارهء جلوگيرى از دين خدا خرج كرده‌ام در راه خدا خرج خواهم كرد ، و چند برابر جنگهايى كه كرده‌ام در راه اسلام جنگ خواهم كرد . عكرمه چندان در جنگها كوشش و تلاش كرد كه شهيد شد . رسول خدا ( ص ) همسر او را با همان عقد نخستين در اختيارش گذاشت . اما صفوان بن اميه گريخت و خود را به شعيبه [ 1 ] رساند . در آنجا به غلام خود يسار كه فقط همو همراهش بود گفت : بنگر چه كسى را مىبينى ؟ گفت : اين عمير بن وهب است . صفوان گفت : با او چه كنم ؟ سوگند به خدا ، نيامده است مگر براى كشتن من ، محمد بر من پيروز شد . آنگاه خود را به عمير رساند و گفت : آنچه بر سر من آوردى بس نبود ؟ پرداخت ديه‌ها و مخارج خانواده‌ات را بر من بار كردى ، حالا هم آمده‌اى كه مرا بكشى ؟ ! عمير گفت : اى صفوان فدايت گردم ، من از پيش نيكوترين و با پيوندترين مردم پيش تو آمده‌ام . عمير به رسول خدا ( ص ) گفته بود : اى رسول خدا ، سرور قوم من گريزان بيرون رفته است تا خود را به دريا افكند كه مىترسد او را امان ندهى ، پدر و مادرم فداى تو باد او را امان بده . پيامبر ( ص ) فرموده بود : او را امان دادم . و عمير از پى صفوان رفته و به او گفته بود كه
هامش
[ 1 ] شعيبه ، نام يكى از لنگرگاههاى كشتى در حجاز است و پيش از جدّه بندر مكه شمرده مىشده است . ( معجم البلدان ، ج 5 ، ص 276 ) .