اين مطلب را به مردم بگوى . پيامبر ( ص ) برخاست و دست مرا گرفت و در حالى كه دست به سرم مىكشيد و نوازش مىفرمود ، به منبر رفت و مرا بر پلهء پايين جلوى خود نشاند ، و با چهرهاى اندوهگين شروع به صحبت كرد و چنين فرمود : مرد با داشتن برادر و پسر عمو احساس افزونى و بيشى مىكند ، همانا جعفر كشته شد و خداوند براى او دو بال قرار داده است كه در بهشت پرواز مىكند . آنگاه رسول خدا ( ص ) از منبر فرود آمد و به خانهء خود رفت و مرا همراه برد و دستور فرمود خوراكى براى خانوادهء ما درست كنند . آن حضرت به سراغ برادرم نيز فرستاد و ما با رسول خدا ( ص ) غذا خورديم ، غذايى بسيار خوب و فرخنده . سلمى خدمتكار رسول خدا ( ص ) مقدارى جو را دستاس كرد و پوست آن را جدا كرده و پخت و روغن و فلفل هم بر آن افزود . من و برادرم با پيامبر ( ص ) غذا خورديم و سه روز با آن حضرت بوديم و به هر يك از حجرههاى خود كه مىرفت همراه او بوديم ، سپس به خانهء خود برگشتيم . رسول خدا پس از آن روزى به خانهء ما آمد كه من مشغول فروش ميشى از گوسپندان برادرم بودم . آن حضرت فرمود : پروردگارا به دست او بركت بده . عبد الله بن جعفر گويد : هيچ چيزى نخريدم و نفروختم مگر اينكه استفاده كردم .
عمر بن ابى عاتكه ، از عبد الرحمن بن قاسم ، از پدرش ، از عايشه روايت كرد كه گفت :
چون خبر مرگ جعفر رسيد در چهرهء رسول خدا ( ص ) آثار اندوه را ديدم . عايشه مىگفت :
سؤال بى مورد چقدر اسباب زحمت مردم است ، مردى پيش رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : زنها از بس گريه مىكنند ما را به ستوه آوردهاند . پيامبر ( ص ) فرمود : پيش آنها برو و ساكتشان كن و اگر آرام نگرفتند بر دهانشان خاك بيفشان . من با خود گفتم : خدا تو را از رحمت خويش دور خواهد كرد كه خود را رها نمىكنى و از رسول خدا هم پيروى نمىكنى .
سليمان بن بلال ، از يحيى بن سعيد ، از عمره ، از عايشه نقل كرد كه گفت : من كنار در ايستاده بودم و صحبت آن مرد را مىشنيدم .
عبد الله بن محمد ، از ابن عقيل ، از جابر بن عبد الله برايم نقل كرد كه گفته است : در جنگ مؤته گروهى از مسلمانان كشته شدند و در عين حال غنايمى هم به دست مسلمانان افتاده بود . از جملهء غنايم انگشترى بود كه مردى آن را پيش رسول خدا ( ص ) آورد و گفت : من صاحب اين انگشتر را در جنگ مؤته كشتم . و پيامبر ( ص ) آن را به خود او بخشيدند .
عوف بن مالك اشجعى مىگويد : ما با دشمن در جنگ مؤته در حالى برخورديم كه گروهى از قضاعه و ديگر قبايل مسيحى عرب هم همراه ايشان بودند . آنها با ما مشغول جنگ شدند و مردى از روميان در حالى كه سوار بر اسب سرخى بود و شمشير و لگام اسبش زرين بود ، بر
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٨٥