تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
بيمار است ؟ همسرش گفت : نه به خدا قسم ، ولى نمىتواند از خانه بيرون بيايد چون تا بيرون بيايد ، مردم به او و يارانش مىگويند « اى گريختگان ، آيا شما در راه خدا گريخته‌ايد ؟ » در نتيجه خانه‌نشين شده است . امّ سلمه اين موضوع را به اطلاع پيامبر ( ص ) رساند و آن حضرت فرمود : چنين نيست ، آنها حمله كنندگان در راه خدايند ، و بايد از خانه بيرون آيد ! و او از خانه بيرون آمد . خالد بن الياس ، از اعرج ، از ابو هريره برايم نقل كرد كه مىگفت : ما از خانه بيرون مىآمديم و مطالب ناخوشايند از مردم مىشنيديم ، و ميان من و پسر عمويم بگو مگويى بود . او مىگفت : مگر تو نبودى كه در جنگ مؤته گريختى ؟ و من نمىدانستم به او چه بگويم . مالك بن ابو الرّجال ، از عبد الله بن ابى بكر بن حزم ، از مادر عيسى بن حزّار ، از امّ جعفر دختر محمد بن جعفر ، از قول مادر بزرگش اسماء بنت عميس برايم نقل كرد كه گفت : در روز كشته شدن جعفر و ياران او ، من صبح حدود چهل كيلو آرد خمير كرده و خورشى هم آماده كردم ، پسرانم را شستشو دادم و بر ايشان روغن و بوى خوش زدم ، ناگاه رسول خدا ( ص ) به خانه‌ام آمدند و فرمودند : اى اسماء ، پسران جعفر كجايند ؟ من پسرها را حضور رسول خدا خانه‌ام آمدند و فرمودند : اى اسماء ، پسران جعفر كجايند ؟ من پسرها را حضور رسول خدا ( ص ) آوردم ، آنها را به سينهء خود چسباند و بوييد ، سپس چشمانش نمناك شد و گريست . گفتم : اى رسول خدا ، مثل اينكه خبرى از جعفر به شما رسيده است ؟ فرمود : آرى ، امروز كشته شد . من شروع به داد كشيدن و ضجه زدن كردم و زنان دور من جمع شدند . رسول خدا ( ص ) فرمود : اى اسماء سخن ناسزا نگويى و بر سينهء خود نكوبى ! پيامبر ( ص ) از آنجا به خانهء دختر خود فاطمه ( ع ) رفت ، و فاطمه مىگفت : واى بر من از مصيبت عمويم . پيامبر ( ص ) فرمود : آرى بايد بر كسى همچون جعفر گريه كنندگان بگريند . آنگاه رسول خدا ( ص ) فرمودند : براى خانوادهء جعفر غذايى درست كنيد كه آنها امروز خود را فراموش كرده‌اند . محمد بن مسلم ، از يحيى بن ابى يعلى نقل كرد كه گفته است : از عبد الله بن جعفر شنيدم كه مىگفت : به خاطر دارم كه رسول خدا ( ص ) پيش مادرم آمد و خبر مرگ پدرم را آورد ، من به آن حضرت نگاه مىكردم و ايشان بر سر من و سر برادرم دست مىكشيد و از چشمانش اشك سرازير مىشد و از ريش او مىچكيد . سپس عرضه داشت : پروردگارا ، جعفر پيشگام براى وصول به بهترين ثوابها شد ، پروردگارا خودت بهترين جانشين براى فرزندان او باش به بهترين نحوى كه در مورد يكى از بندگان خود اعمال مىفرمايى . سپس به مادرم فرمود : اى اسماء به تو مژده‌اى بدهم ؟ گفت : آرى پدر و مادرم فداى تو باد . فرمود : خداوند عزّ و جلّ براى جعفر دو بال قرار داده است كه در بهشت پرواز مىكند . مادرم گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ،