برداشت تا اينكه مردم خالد بن وليد را به فرماندهى برگزيدند . ثابت به مردم گفت : در اين مورد اتفاق داريد ؟ گفتند : آرى . خالد پرچم را گرفت و به هزيمت رفت .
عطّاف بن خالد برايم نقل كرد كه : عبد الله بن رواحه شبانگاه كشته شد ، و خالد بن وليد آن شب را كه به صبح آورد ، آرايش لشكر خود را تغيير داد و محل سربازان را عوض كرد .
دشمن كه متوجه اين تغيير نشده بود ، پنداشت كه نيروهاى امدادى براى مسلمانان رسيده است و به هراس افتادند و روى به هزيمت نهادند ، و گروه زيادى از دشمن كشته شدند كه در هيچ قوم آن قدر كشته نشده بود .
عبد الله بن فضيل ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه : چون خالد بن وليد پرچم را گرفت ، رسول خدا ( ص ) ( در مدينه ) فرمود : هم اكنون جنگ بالا گرفت .
واقدى گويد : روايات اول در نظر ما صحيح تر است كه خالد منهزم شد . ابن ابى الزّناد گويد : خون تا زانوى اسبان را فرا گرفته بود و جنگ همچنان ادامه داشت ، و وقتى حرارت خون به زير گردن اسب مىرسد موجب سرعت بيشتر او در دويدن مىشود .
داود بن سنان از ثعلبة بن ابى مالك نقل كرد كه : خالد بن وليد چنان به سرعت عقبنشينى كرد كه مسلمانان را متهم به فرار و سرزنش مىكردند ، و مردم او را شوم مىشمردند .
خالد بن الياس ، از صالح بن ابى حسّان ، از عبيد بن حنين ، از ابو سعيد خدرى برايم نقل كرد : چون خالد بن وليد همراه مردم گريخت و نزديك مدينه رسيد ، مردم در جرف به استقبال آنها رفتند و بر چهرهء آنها خاك مىپاشيدند و مىگفتند ، اى فرار كنندگان ، آيا در راه خدا گريختهايد ؟ ولى پيامبر ( ص ) مىفرمود : اينها فرارى نيستند و انشاء الله حمله كننده خواهند بود .
خالد بن الياس ، از قول ابو بكر بن عبد الله بن عتبه نقل كرد كه : هيچ لشكرى كه همراه ما فرستاده شده بود به اندازهء لشكر مؤته از اهل مدينه سرزنش نشنيد . مردم مدينه با آنها در كمال بدى برخورد كردند آنچنان كه بعضى از سپاهيان كه به خانهء خود مراجعه كرده و در زدند ، همسرانشان در را نگشودند و مىپرسيدند ، آيا با همراهان خود برگشتهاى ؟ بزرگان صحابه هم كه در آن جنگ شركت داشتند ، از شرم در خانههاى خود نشستند ، تا اينكه پيامبر ( ص ) به سراغ يك يك ايشان فرستادند و پيام دادند كه شما حمله كنندگان در راه خداييد .
مصعب بن ثابت ، از قول عامر بن عبد الله بن زبير ، از ابو بكر عبد الرحمن بن حارث بن هشام برايم نقل كرد كه : همسر سلمة بن هشام بن مغيره كه در سپاه مؤته بوده است ، نزد ام سلمه همسر رسول خدا ( ص ) آمده بود . ام سلمه از او مىپرسد : چرا سلمة بن هشام را نمىبينم ؟ آيا
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 583
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٨٣