شجاعتى بكند ، تا جهان را از وجودش خالى كنم . گويد : و چنان كارى نكردند ، من هم به آنها گفتم : چه كار مىخواهيد بكنيد . به خدا قسم اين اسبها و سلاح ماست كه در بطن يأجج آماده است ! و در آن موقع سواران نزديك آمده و توقف كرده بودند . پيامبر ( ص ) پس از اينكه مسلمانان طواف خود را انجام دادند به دويست نفر دستور فرمودند كه به بطن يأجج بروند و به جاى دويست نفر اول از سلاحها نگهدارى كنند تا آنها بيايند و مناسك خود را انجام دهند . و چنين كردند ، و چون به بطن يأجج رسيديم آنها هم برگشتند و همه حركت كرديم .
گويد : مقدار زيادى از شب گذشته بود كه به سرف رسيديم ، و پيامبر ( ص ) در آنجا با ميمونه عروسى كرد و يكسره حركت فرمود تا به مدينه رسيد .
سريّهء ابن ابى العوجاء سلمىّ در ذى حجّهء سال هفتم
محمد ، از زهرى برايم نقل كرد : چون رسول خدا ( ص ) در ذى حجّهء سال هفتم از عمرة - القضاء برگشتند ابن ابى العوجاء سلمىّ را با پنجاه مرد به سوى بنى سليم روانه فرمودند ، و جاسوسى از بنى سليم نيز همراه او بود . همين كه ابن ابى العوجاء از مدينه فاصله گرفت ، جاسوس مذكور خود را به بنى سليم رساند و موضوع را به اطلاع آنها رساند و بر حذرشان داشت و آنها گروه فراوانى را جمع كردند . و چون ابن ابى العوجاء پيش ايشان رسيد ، آنها كاملا آماده بودند .
چون اصحاب پيامبر ( ص ) چنين ديدند و متوجه جمعيت آنها شدند ايشان را به اسلام دعوت كردند ، ولى آنها شروع به تيراندازى كرده و دعوت مسلمانان را گوش ندادند ، و گفتند :
ما را نيازى به آنچه كه دعوتمان مىكنيد نيست . ساعتى به يك ديگر تيراندازى كردند و از هر سو براى دشمنان كمك و نيروى امدادى مىرسيد ، به طورى كه مسلمانان را از هر سو محاصره كردند . مسلمانان با آنها جنگ شديدى كردند ، به طورى كه عموم مسلمانان كشته شدند ، و فرماندهء ايشان ابن ابى العوجاء هم به سختى زخمى شد و ميان كشتگان افتاد و سپس خود را با زحمت فراوان نزد رسول خدا ( ص ) رسانيد .
اسلام عمرو بن العاص
عبد الحميد بن جعفر ، از قول پدرش براى ما نقل كرد كه عمرو بن العاص مىگفت : من سرسختانه با اسلام ستيزهگر بودم و از آن پرهيز مىكردم ، در جنگ بدر همراه مشركان آمدم و نجات يافتم ، سپس در احد همراه ايشان بودم و پس از آن در جنگ خندق . با خود گفتم : چقدر