تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
( ص ) مناسك عمرهء خود را انجام داد ، وارد خانهء كعبه شد و همچنان در كعبه مشرف بود تا بلال اذان ظهر را بر پشت بام كعبه گفت ، و رسول خدا ( ص ) به بلال چنين دستور فرموده بود . عكرمة بن ابى جهل گفت : خداوند ابو جهل را گرامى داشت كه نشنيد اين برده چه مىگويد . صفوان بن اميّه هم گفت : خدا را سپاس كه پدرم را پيش از اينكه اين صحنه را ببيند برد . خالد بن اسيد گفت : خدا را شكر كه جان پدرم را گرفت و امروز را نديد كه بلال بر فراز كعبه چنين نعره بكشد . سهيل بن عمرو و مردانى كه همراه او بودند چون بانگ اذان را شنيدند چهره‌هاى خود را پوشاندند . ابراهيم بن اسماعيل از داود بن حصين برايم نقل كرد : رسول خدا ( ص ) در عمرة القضيّه وارد خانهء كعبه نشدند ، بلكه كسى را پيش قريش فرستادند و آنها از اجازه دادن خوددارى كردند و گفتند : اين موضوع از شرايط تو نبوده است . پيامبر ( ص ) دستور فرمود تا بلال در آن روز فقط يك مرتبه بر فراز كعبه اذان بگويد ، و اين كار تكرار هم نشد ، و اين صحيح‌تر است . ابن ابى حبيبه ، از داود بن حصين ، از عكرمه ، از ابن عباس برايم نقل كرد كه : پيامبر ( ص ) ميمونه را در حالى كه محرم بودند خواستگارى فرمود ، و اين كار را بر عهدهء عباس بن عبد المطلب گذاشتند ، و همچنان كه محرم بودند او را عقد فرمودند . هشام بن سعد ، از عطاء خراسانى ، از سعيد بن مسيّب نقل مىكرد كه : چون رسول خدا ( ص ) از احرام بيرون آمدند ميمونه را عقد فرمودند . ابن ابى حبيبه ، از داود بن حصين ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل مىكرد كه ، مىگفت : عمّاره دختر حمزة بن عبد المطلب كه مادرش سلمى دختر عميس است در مكه بود . چون پيامبر ( ص ) در عمرة القضيه به مكه آمدند على ( ع ) با پيامبر ( ص ) صحبت كرد و گفت : چرا دختر عموى خود را كه يتيم است ميان مشركان مكه بگذاريم ؟ پيامبر ( ص ) او را از بيرون بردن عمّاره نهى نفرمودند ، و على ( ع ) عمّاره را از مكه بيرون آورد . زيد بن حارثه كه وصىّ حمزه بود و به هنگام عقد اخوت اسلامى رسول خدا ( ص ) ميان او و حمزه عقد برادرى بسته بودند ، گفت : من از همه به نگهدارى او سزاوارترم ، چون او دختر برادر من است . چون جعفر بن ابى طالب اين مطلب را شنيد گفت : خاله مانند مادر است و چون خالهء او ، اسماء بنت عميس همسر من است من سزاوارتر براى نگهدارى اويم . على ( ع ) گفت : جاى تعجب است كه مىبينم در مورد دختر عموى من اختلاف مىكنيد ! من او را از ميان مشركان بيرون آوردم و نسب شما هم به او بيشتر از من نيست ، خودم براى نگهدارى او از شما سزاوارترم . پيامبر ( ص ) فرمودند : من ميان شما حكم خواهم كرد . امّا تو اى زيد ، دوستدار خدا و رسول خدايى ، امّا تو اى على ، برادر و دوست
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 563 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)