تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
منى ، و تو اى جعفر ، از لحاظ شكل و خوى همچون منى ، و تو سزاوارتر به نگهدارى اويى ، چون خاله‌اش همسر تو است و نمىتوان زنى را در حالى كه عمه يا خالهء او همسر انسان باشد به زنى گرفت . و در اين مورد به نفع جعفر حكم فرمودند . واقدى گويد : همين كه رسول خدا ( ص ) به نفع جعفر حكم فرمودند ، جعفر برخاست و برگرد رسول خدا ( ص ) شروع به خراميدن و پايكوبى كرد . رسول خدا ( ص ) فرمودند : اين چه كارى است ؟ گفت : اى رسول خدا ، نجاشى هر گاه از كسى خوشش مىآمد برمىخاست و دور او مىچرخيد . به پيامبر ( ص ) گفته شد ، عماره را به همسرى برگزينيد ! و آن حضرت فرمود : او برادرزادهء شيرى من است . پيامبر ( ص ) او را به همسرى سلمه پسر ابو سلمه در آوردند ، و مىفرمود : آيا پاداش خوبى به سلمه دادم ؟ عبيد الله بن محمد برايم نقل كرد : ظهر روز چهارم در حالى كه پيامبر ( ص ) در مجلس انصار نشسته بود و سعد بن عباده با آن حضرت گفتگو مىكرد ، سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزّى آمدند ، و گفتند : مهلت تو سر رسيده است ، از اينجا برو ! پيامبر ( ص ) فرمود : چه مىشود و براى شما چه زحمتى خواهد داشت اگر بگذاريد كه من ميان شما عروسى بكنم و وليمه‌اى براى شما بسازم ؟ آن دو گفتند : ما را نيازى به وليمهء تو نيست ، زودتر از پيش ما برو ! بعد گفتند : اى محمد ، تو را به خدا و عهدى كه ميان ما و تو است سوگند مىدهيم كه از سرزمين ما بيرون به روى ، كه سه روز قرارداد تمام شده است . پيامبر ( ص ) در هيچ خانه‌اى در مكه سكونت نفرموده بود ، بلكه در محلهء ابطح خيمه‌اى از چرم براى آن حضرت زده بودند و همانجا بودند تا از مكه بيرون رفتند و زير سقف هيچ خانه‌اى داخل نشدند . سعد بن عباده چون متوجه درشتى سخن آن دو نسبت به پيامبر ( ص ) گرديد خشمگين شد و به سهيل گفت : اى بى مادر دروغ ميگويى ، اين سرزمين نه از تو و نه مال پدر توست ، به خدا قسم پيامبر از جاى خود حركت نخواهد كرد مگر به كمال ميل و خشنودى خود . پيامبر ( ص ) لبخندى زد و به سعد بن عباده فرمود : مردمى را كه در محل ما به ديدن ما آمده‌اند ، آزرده مكن . آن دو مرد هم پاسخ سعد را ندادند . گويد : پيامبر ( ص ) به ابو رافع دستور حركت دادند و فرمودند : امشب هيچ كس از مسلمانان نبايد در مكه بماند . پيامبر ( ص ) سوار شدند و در سرف فرود آمدند و مردم پياپى حركت مىكردند . ابو رافع توقف كرد تا به هنگام شب ميمونه همسر رسول خدا ( ص ) را نزد آن حضرت ببرد . چون شب فرا رسيد ابو رافع به اتفاق ميمونه و همراهان او حركت كرد و به گروهى از سفلگان مشرك برخورد كه به پيامبر ( ص ) دشنام مىدادند . ابو رافع به ميمونه گفت : فقط منتظرم كسى از ايشان اظهار
المغازي ( تاريخ جنگهاى پيامبر ص ) ( فارسى ) — صفحة 564 | محمود مهدوى دامغانى / محمد بن عمر بن واقد (الواقدي)